X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

مقدمه ای بر جاز موریسون

سه‌شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1392

 

مدت ها با این فقدان جنگیده , و دیگر باورش شده بودکه آن را پذیرفته است , این واقعیت را قبول کرده است که انسان با گذشت زمان احساسات گذشته اش را به خاطر نمی آورد. می توانید بگویید: «تا سرحد مرگ ترسیدم» , اما دیگر آن ترس را حس نمی کنید. می توانید صحنه ی خوشحالی , قتل و مهربانی های گذشته را در ذهنتان بازسازی کنید , اما بجز کلماتی که می گویید , همه آن خاطرات خشکیده و از ذهنتان محو شده است.

*

... به کلمات احتیاجی نداشت. کلمات را نمی خواست , چون می دانست که تا چه حد می توانند آبستن دروغ باشند ؛ می توانند از احساس سرشارتان کنند و بعد به سادگی ناپدید شوند.

توجه: بخش نظردهی از این پس تاییدی نمی باشد. در صورتیکه تمایل به عمومی شدن نظر ندارید از گزینه تماس با من استفاده نمایید.

نظرات (43)
از موریسن آبی ترین چشمها و بیلاود رو خوندم ...
یه صحنه ای یادمه که مادر سعی میکنه مدفوع خشک شده رو از مقعد بچه کوچیکش در بیاره
یه صحنه دیگه هم که زن زخم شلاق رو پشت مرد توصیف میکنه .... مال زمان دوریه
پاسخ:
سلام
عجب صحنه هایی ... به خصوص اولی!
من این اولین کتابی بود که ازش خوندم و خوشم هم اومد
سلام
خوبی؟
این جمله ای که نوشتی رو قبول ندارم یعنی آدم ممکنه ترس اون لحظه رو یا مثلا درد اون لحظه رو فراموش کنه اما احساسی که در زمان اون ترس یا اون درد داشته کمتر فراموش میشه مصداق این تجربه رو هم اومدی خونه بهت میگم
پاسخ:
سلام
فکر کنم قانع شدی
ترس از دست دادن پسرم ، توی تصادفی که من راننده اش بودم و اون بی هوش شد ، نمیدونم چند ساعت دقیقه یا ثانیه بود اما تا زنده ام باهامه .

رنگ خوش آشنایی ، فراموش شدنی نیست .

اما کلمات ...
کلمات دروغ گو های حرفه ای اند . تازه وقتی میخوان راست بگند هم درست حسابی نمی تونند وظیفه شونو انجام بدند و ناخواسته دروغ میگند . این امانت برداران ناتوان !
***
دفعه پیش که از تصادفم گفتم گفته بودید که یهو درباره اش بنویس خودتو خلاص کن . نخیر استاد یهو درباره اش نمی نویسم . همینجوری ریزه ریزه درباره اش مینویسم (:
پاسخ:
سلام
بوی خوش آشنایی
...
این ترسی که باهاتونه مطمئنن شباهت هایی با اون ترس (در لحظه) دارد اما خود اون نیست.
اینجا در مورد مردی است که معشوقش را از دست داده و حالا بیشتر از این که نگران از دست رفتن اون باشه نگران از دست رفتن خاطرات اونه و بهتر اگه بخوام بگم از دست رفتن اون احساسی که در زمان حضور معشوق حس می کرد... می گه اون کیفیت کم کم رنگ می بازه و فقط در همون مایه های "تا سر حد مرگ ترسیدم" توی ذهن باقی می مونه
...
خیلی ناتوان!
سلام.
با این کلمات موافقم. وقتی شوک بیش از حد باشه، این اتفاق می‌افته.
پاسخ:
سلام
سلام.
جالب بود. تا حالا فکر نکرده بودم که کلمات راوی دقیقی برای درک حادثه نیستند
پاسخ:
سلام
خیلی غیر دقیق
ما مجددا به بهشت زهرا فرستاده شدیم، حالا در قبرستان بلاگر مینویسیم
پاسخ:
سلام
ای بابا...
عجبا
اتفاقن این چند روزها داشتم فکر میکردم کسی که دردی را توصیف میکنه زیاد نمیتونه راست بگه مگر اینکه توی لحظه درد کشیدن ازش بپرسی. بعد از آروم شدن فقط داره یه خاطره رو تعریف میکنه.
پاسخ:
سلام
توی اون لحظه هم نمیشه دو تا کار رو با هم کرد: هم درد کشید و هم توصیفش کرد مگه این که زن باشی و این توانایی رو داشته باشی که دو تا کار رو همزمان انجام دهی
با سلام!
اوه اوه! ینی این وبلاگ ارجمند روزهایی رو به خودش دیده که بخش نظرات تاییدیه ای بوده اند!

این رو هم دارم لمس میکنم که با گذشتن زمان احساسات گذشته کم رنگ میشوندو کم کم به خاطر نمی آیند...
چه روزگار غریبیست!
پاسخ:
سلام
تمام روزها به جز ساعاتی
از آینده هم بی خبرم!
هم مثبت است و هم منفی
پس روزگار غریبش گاهی خوب و گاه بد...
سلام
پس باد همه چیز را با خود خواهد برد
پاسخ:
سلام
باد زمان
چط.ر شد نظر گذاری را باز گذاشتین و بدون تایید؟ سالها بود داشتید مقاومت میکردین
حقیقته- احساسات فراموش می شن. همین طور که میتونم بگم ی زمانی یکی را دوست داشتم. اما یادم نمیاد چطوری دوستش داشتم. یا حتی بگم هیچکس را این اندازه دوست نداشتم. اما باز هم یادم نمیاد. اگر خیلی فکر کنم ی چیزایی یادم میاد اما حسش برنمیگرده.
فراموشی خیلی چیز خوبیه.
پاسخ:
سلام
یهویی
...
این ها هم مثال خوبی بودند در اون راستا
البته همیشه خوب نیست ولی بد هم نیست
سلام

شماره جدید تارنمای ادبی سیولیشه منتظر نقد و نظرشماست
پاسخ:
سلام
ممنون
به قول یه شاعر؛ همه چی از یادِ آدم می ره ... به جز یادش که همیشه به یادشه...
پاسخ:
سلام
حسین پناهی بود؟
سلام
فکرکنم تولدت مبارک
پاسخ:
سلام
ممنون
آره رفتم توی بحران
رفتار انسانها به طور اعم تابعی است از تاریخ و جغرافیا . هر رفتاری چه احساس باشه چه ادراک و چه .... در ظرف زمان و مکان خودش معنی زیباتری دارد . برای ما که ارتباطمان با گذشته در قالب کلمات و گفتار است انتقال این مفاهیم کار سختی است به عبارتی دیگر ناشدنی است . من بارها در خصوص این شعر حافظ به فکر فرو رفته ام که ... « گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت » در پشت این بیت چه احساسی نهفته است ؟ یا حافظ در هنگام سرودنش چه احساسی داشته است ؟ قابل توصیف نیست
پاسخ:
سلام
ممنون رفیق
توضیح خوبی دادید
...
آره اون هم در قرن هشتم
سلام دوست گرامی امیدوارم سال نو را به خوبی و خوشی شروع کرده باشید.
پاسخ:
سلام
ممنون
به همچنین
سلام بر میله

مبارکها باشد!
(تصمیمات جدید در سال جدید از زندگی!)
پاسخ:
سلام بر که
ممنون
حالا برعکس!
از تونی ماریسون کاری نخوندم هنوز... اما تاحدی مش ناسم این نویشنده زن سیاه پوستن رو. این نوشته ای رو هم آوردین جالب بود.
پاسخ:

سلام
خنده من به کامنت بعدی تان است!
یعنی رها رکورد زدی ها
دستت درد نکنه فکر کنم بچه مچه ای چیزی روی گاز بود موقع نوشتن نه؟
من چقد تایپو داشتم تو کامنت قبلیم!!!
پاسخ:
سلام
حالا زیاد نگران نباش پیش میاد
هربار دایناسور عزیز باید تولد شما رو یادمون بندازه .
تولدت مبارک عمو میله . سالهای زیادی سرزنده و سربلند کنار سرونار عزیز و سروش و مسیحای جان و دوستان خوبتان به سر برید .
...
خیلی سعی کردم کامنت عزیز سرونار رو که همین بالا براتون نوشته ندید بگیرم .. باور کنید سعیمو کردم نشد
...
سلام سرونار جان
پاسخ:
سلام
من اگه دایناسور رو نداشتم چه والذاریاتی داشتم... مجبور بودم بلندگو دستم بگیرم که ایها الناس ما رفتیم توی چل سالگی و بحران و اینا
حالا کارمون راحت شد...دستش درد نکنه... فقط موندم چی جوری جبران کنم!!
...............
ممنون
ضمنن تولد مسیحا هم دیروز بود! مسیحا دیگه دایناسور نداشت خودم نقشش رو بازی کردم
آقا تولدتون مبارک باشد .
بحران بحران که می گن راسته ؟ نوک قله زندگی و چلچلی و اینا چطور ؟
پاسخ:
سلام
فعلن دارم مزه مزه می کنم ببینم چطوره... هنوز زوده برای اظهار نظر!!
در مورد سوال اول باید بگم تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها... بالاخره یه چیزی هست
اما در مورد سوال دوم باید بگم من که متوجه چیزی نشدم! فکر کنم شایعه باشد! مردم یه چیزایی می گن!!!
خیلی‌ از احساسات و شدتشون ممکن با گذشت زمان فقط به یک خاطره تبدیل بشّه ولی بعضی‌ هم برای همیشه در ذهن و خاطره آدم با همون شدت باقی‌ میمونه. مثل کسانی‌ که در اثر یک صحنه وحشتناک به خصوص تهدید به مرگ دچارPTSD"( post traumatic "stress disorder ) میشن. هر آن ممکن تمام اون خاطره با همه اون وحشت به یادشان بیاد
پاسخ:
سلام
ممنون از توضیح خوبتون
این حالتی که اشاره کردید یک بیماری محسوب می شود و تقریبن قابل درمان...همه دچار آن نمی شوند یا پس از مدتی بر آن غلبه می کنند (طبیعی) و یا به کمک پزشک و...
اما دو مطلب :
1- وقتی یک جمله از متنش جدا می شود موجب سوءبرداشت می شود! اینجایی که من نقل کردم در مورد کسی است که معشوقش را از دست داده و خاطراتش دارد نم می کشد و اون حس و احساسات و اینا از بین می رود...این شخص دوست دارد که اون حس و خاطرات را نگه دارد اما نمی تواند و راوی این گونه آن حالت را وصف می کند.
2- وقتی اون بالا می نوشتم دو مطلب دیدم سه تا مطلب است که باید اشاره کنم ولی وقتی بند 1 رو نوشتم دیدم همش توی اون بند گنجانده شد!
ممنون
سلام
عمو دایناسورش بمیره که روز تولد مسیحا را نمیدونه
تولدش مبارک
پاسخ:
سلام

ممنون
آقا مبارکه! بحران کدوم دهه؟ از 20 به بالا هر دهه که میره بالا به بحرانی داره. .. یه سر بزن به ما!
پاسخ:
سلام
دهه چهارم! البته هنوز آخرای دهه سوم ام... من تا آخرین نفس در این سنگر مقاومت می کنم!
هپی برث دی تو یوووووو....


میله 1 کی گفته خوندن 4 تا کتاب تو 2 هفته زیاده؟
ایا درسته؟.
ایا ؟
خواستم بگم کتاب راز فال ورق گوردر رو بخون
من خوندمش جالب بود.
پاسخ:
سلام
ممنون
بستگی به کتابش داره ... بستگی به آدمش داره... بستگی به هدفش داره (هدف اون آدمه)... اینها تعیین می کنند که زیاد است یا زیاد نیست .
حکم مطلق دادن در این جور موارد و البته خیلی از موارد دیگر کار درستی نیست.
ده دوازده سال قبل خوندمش. کدوم ترجمه را خواندی؟
کتاب خوبی بود.
سلام
این کتابیه که بعد از عید شروع کردین شما؟
پاسخ:
سلام
نه این کتاب رو روزهای آخر سال گذشته تمام کردم.
درود به میله ی عزیز
ما فعلن بصورت قرضی از بارسلونا اومدیم توی این تیم و درخدمتیم__

http://withsunshine.blogfa.com/
پاسخ:
سلام
اقا بارسلون را دریاب گرچه دیگه امیدی بهش نیست مگه معجزه بشود.

البته شما دیگه خودتون دارید بارسلون میشیدا...مبارکه
سلام . خوشحالم که از طریق دوست عزیزی با شما آشنا شدم . امیدوارم بتونم استفاده ببرم .
به نظر من گاهی خاطره ها آدم رو گول میزنن چون با کلمات دروغ آمیز ذهنمون آمیخته میشن !! شما هیچوقت نمیتونی بعد از گذشت ده سال از یک ماجرا شاهد خوبی برای اون باشی چون این شهادت نا خواسته مثل رودخونه از مسیر تاریخ زندگی تون گذشته و خیلی چیزها رو با خودش به همراه آورده .
پاسخ:
سلام بر شما
و سلام بر آن دوست عزیز
خاطره ها گاهی سیال هم هستند! یعنی خیلی بطئی متحول هم می شوند و همان ذهنی که کلمات رو خلق می کنه به طرز ماهرانه ای اونا رو شکل می ده و....گاهی هم ذهن هر کاری می کنه نمی تونه از کمرنگ شدن تصاویر خاطره جلوگیری کنه...
خوش آمدید
کلمات دروغ گو..!
پاسخ:
سلام
البته نه همیشه! دیگه زیادی هم له نکنیم طرف رو...!!
چهارشنبه های یکی در میان داستان کوتاه
"دو تا آیینه"
وحید شیخ احمد صفاری
به همراه یادداشتی بر این داستان.
با معرفی مجموعه داستان "زندگی طبق خواسته تو پیش می رود"

دو هفته اخیر ویترین ادبیات داستانی دو هفته اخیر
خب پس چرا نمی نویسین؟؟چرا؟؟؟؟جرا؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
سلام
سلام

راست میگه! هیچوقت به اون حس ترس، درد و شوریدگی ها و ... مثل همون لحظه که اتفاق افتاده نمی رسیم. تاثیرش خیلی خیلی بماند چند روزیست.

راستی ما آدمها چقدر موجودات رقت انگیزی هستیم!

و یا گاهی درمقابل کلمات حقیر ... و یا بیشتر مواقع کلمات در مقابل ما حقیرتر
پاسخ:
سلام

رقت انگیز
برا تولدتون

[گل]
پاسخ:
سلام

آدم وسوسه میشه تا سال دیگه همینجوری بشینه
ممنون
سلام همخوانی کاتبان از سناپور. دود شدن در بزم اهریمن از فعله گر. همراه با شازده احتجاب از فرزانه طاهری (همسر گلشیری) کتابای خوبی میتونند باشند درباره سبک گلشیری بعداز خوندن داستاناش.
پاسخ:
سلام
ممنون
فکر کنم سومی پیشنهاد خوبیه
حیف بلگفا نیستی بروز شدنتو بفهمیم!
پاسخ:
سلام
چند وقتی است مانده ای رفیق .........
پاسخ:
سلام
آرزومندم در پس این چهل سالگی به چیزی مبعوث شوید.
پاسخ:
سلام

نمایشگاه اومد شما سکته کردی دور از جون؟ یا در اوج از دنیای رمان کنار کشیدی؟!

منتظر بازتاب نمایشگاه امسال از آینه ی وبلاگ شما هستیم
پاسخ:
سلام
الان دور دور خداحافظی کردن هاست!
تا الان که نرفتم
و بعید می دانم که بروم
سلام علکم بعد از چندین وقت
کمی دیره ولی
بسیار مبارک باشه میلادتون

راستی یه سوال: شما تازه وارد دهه چهارم شده اید؟ یعنی تازه 30 ساله شده اید؟ نکنه دهه 0 تا10 رو در نظر نگرفته اید؟ چون ما شما رو جا افتاده تر تصور می نمودیم ..مثل اینکه ورژن باید بزنیم به تصوراتمون

در ضمن این تیکه ای نوشته شده، نه فقط در از دست دادن معضوق، که در 95% اتفاقات رخ میده. خیلی چسبناک بود این انتخاب شما از متن کتاب (یعنی چسبید)
پاسخ:
و علیکم السلام

اشتباه لپی بود! البته لپی لپی هم نبود... الان دپرس تر شدم! چون واقعن تو فکر تمام شدن دهه سوم بودم!!!! حالا می بینم که دهه پنجم رو باید شروع کنم گویا ده سال رو در عرض همین چند روز دود کردم رفت هوا عجب سوتی ای بود... ورژن نزنید....
...
دست نویسنده درد نکنه
ش و ض هم نزدیکه همه و ! ایشالا معضوق به سلامت باشه
من در روزگاری تیره زندگی میکنم
در روزگاری که سخن گفتن ساده،نشان بیخردی است
و پیشانی بی چین،نشان بی تفاوتی
آری،آنکه می خندد خبر فاجعه را دریافت نکرده است... برتولت برشت
سلام
در صورت تمایل تبادل لینک داشته باشیم دوست عزیز
پاسخ:
سلام

برایتان آرزوی موفقیت می کنم.
سلام.
پاسخ:
سلام رفیق
پاسخ:
سلام
یادم نیست یه پست در ستایش تداوم نوشته ام یا ننوشته ام...در هر صورت به تداوم ایمان دارم. از تداوم خارها گل می شود!
سلام
آه ای برادر کجایی؟
چشمت زدم!
پاسخ:
سلام
هستم زیر فشار کار و امثالهم...
خیلی طول کشید به این فشار فشور ها عادت کنم اما با اینها هم سازگار شدم. من ایرانی ام آرمانم سازگاری!!
میله جان اگه وقت وحالشو داشتی اینجا
http://www.ettelaat.com/ethomeEdition/jav/2/
توی مجله ی جوانان امروز ص27/27 می تونی داستنم رو با عنوان "رویای شبهای من "بخونی خوشحال میشم ایرادهای کارمو بگی__
درود
البته توی این وبم هم لینکشو گذاشتم
http://sangava.blogfa.com/
پاسخ:
سلام رفیق
می خونم اما من در حد ایراد گرفتن نیستما! در حد یه خواننده متوسط
ممنون

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل