خاک بکر ایوان تورگنیف

یکشنبه 27 مهر‌ماه سال 1393



جمعی از جوانان انقلابی روس در دهه 1870 میلادی... جوانانی که از طبقه دهقانان و کارگران نیستند اما دل در گرو تغییر نظام ناعادلانه اشرافی دارند و ایمان دارند که به زودی انقلاب رخ خواهد داد و نظام فاسد روسیه تزاری فرو خواهد ریخت. این جوانان روشنفکر به دنبال عمل هستند و حاضرند به موقعیت خود پشت پا بزنند و به میان طبقات فرودست بروند و حتا جان خود را به خطر بیاندازند و فدا کنند.

"نژدانف" دانشجویی است در سن پترزبورگ که هم قلم خوبی دارد و هم خوب بحث می کند و فعالیت سازمانی هم دارد و در مرکز حلقه کوچکی از جوانان انقلابی است که البته از مسکو رهبری و هدایت می شوند. نژدانف فرزند نامشروع یک اشرافزاده است که مقرری سالانه مناسبی هم به ارث برده است. او در پی آگهی کاریابی که به روزنامه داده است جهت تعلیم به فرزند یکی از اشراف سرشناس(سیپیاگین) به ملک او می رود و در آنجا با مارینا (خواهرزاده سیپیاگین) آشنا می شود. آن دو ضمن این که به هم علاقمند می شوند, هر دو آرزومند انقلاب قریب الوقوع سوسیالیستی و شرکت در آن می باشند. پس تصمیم می گیرند که...

هجوی بر انقلابیگری رمانتیک

از نگاه من, داستان یک هجویه بر حرکات کور عده ای جوان پاکباخته و آرمانگراست و تعجب می کنم که در برخی جاها (مقدمه ناشر و مترجم و نوشته های فضای مجازی) تلاش شده است این قضیه کمرنگ شود و بیشتر به پیش بینی انقلاب در آینده تاکید شود و یا علل شکست ها را در ضعف شخصیت مثلن نژدانف و امثالهم جستجو کنند تا احیانن به گوشه قبای انقلاب برنخورد! در این مورد در ادامه مطلب بیشتر خواهم نوشت. اما سرنوشت تک تک شخصیت ها و وضعیت مسخره ای که در اثر عمل زودرس این افراد شکل می گیرد گویای آن است که این اثر هجویست بر این حرکات.

البته طبیعی است که نویسنده, نظام حاکم را نیز نفی می کند اما راه درست مبارزه را در میانه روی و منش یکی از شخصیت های داستان به نام سالومین می داند که به آن هم در ادامه مطلب اشاره خواهم کرد.

***

ایوان تورگنیف زندگینامه جالبی دارد. از این نویسنده 5 اثر در لیست 1001 کتابی که قبل از مرگ می بایست خواند حضور دارد که خاک بکر یکی از آنهاست (چهار اثر دیگر: پدران و پسران , سیلابهای بهاری , king lear of the steppes , در آستانه فردا یا قبل از ماجرا). خاک بکر را آقای عبدالرحمن رزندی ترجمه و انتشارات امیرکبیر منتشر نموده است (چاپ اول مربوط به سال 1349 می باشد).

...

پ ن: مشخصات کتاب من؛ چاپ سوم 1378 , 466 صفحه , تیراژ 2000 نسخه

  

 
 


نکات تستی و مواردی که وعده داده بودم

1-      ناشر در مقدمه اش از بی جربزگی نژدانف دلخور است و آن را ناشی از عدم ایمان و اعتقاد می داند و تمام کتاب را تفسیر جمله ای می داند که در آخرین نامه نژدانف خطاب به مارینا نوشته است: «دروغ در وجود من است نه آنچه که تو به آن اعتقاد داری!» و بلافاصله روی پیش بینی انقلاب آینده روسیه مانور می دهد که متناسب با زمان ترجمه اثر است. من اما نظر دیگری دارم و آن جمله را بدان پایه نمی بینم که کل کتاب را تفسیر آن بخوانم و اتفاقن جمله دیگری را بدین منظور انتخاب کرده ام که انتخاب خود نویسنده است و در بند بعدی خواهم نوشت. این جمله نژدانف کاملن متناسب با روحیات و شرایط اوست...یک تعارف است نه یک اعتراف...یک دلگرمی است که عاشق دم رفتن به معشوقش می دهد. چیزی تو مایه های تو خیلی خوبی و از سر من زیادی و به همین خاطر من قصد ازدواج با تو را ندارم! بخصوص که نویسنده علامت تعجب هم آخر جمله گذاشته است.

2-      نویسنده قبل از شروع داستان یک جمله از دفتر یادداشت یک دهقان اون بالای صفحه نوشته است و اتفاقن کل داستان شرح و بیان همین جمله است: «برگردان زمین بکر را خیشی باید که خوب دل زمین را بشکافد, نه خیشی که سطح آن را بخراشد» ... واضح است دیگر! نام کتاب هم از همین جمله اخذ شده است و اهمیت آن را می رساند. خراشاندن سطح زمین هایی که تا حالا در آن کشتی انجام نشده است فایده ای ندارد و چنانچه کشاورزی با این وصف اقدام به کاشتن بذر کند, وقت و بذر و انرژیش را هدر داده است.

3-      این آرمانگرایانی که مدام از رفتن به میان توده ها دم می زدند واقعن از افکار توده ها دور بودند و همان توده ها نسخه شان را پیچیدند. منتها برخی اهل درس گرفتن نیستند!

4-      فصل بیستم بهترین نمونه برای هجو این جمع های انقلابی است.

5-      اتفاقن نژدانف "بی جربزه" نیست... این طفل معصوم رفت به میان توده ها و متوجه شد افکار و اعتقاداتش چقدر کشک است و ایمانش را از دست داد و حالا می بایست به خاطر چیزی که به آن اعتقادی ندارد مثلن بیست سال برود پشت میله های زندان!! به نظرم خیلی جربزه داشت که خودکشی کرد.

6-       اون یارو "کیسلیاکوف" به سراسر روسیه سفر کرده بود و چرت و پرت تف داده بود که بعله همه جا آماده انقلاب سوسیالیستی است و خزعبلات سر هم کرده بود که اتفاقن نویسنده هم از زبان نژدانف به درستی به مهمل بودن نوشته هایش اشاره کرده بود و آخر سر هم یک ماه بیشتر زندان نرفت و آزاد شد...من تعجبم از مقدمه ناشر است که این آزادی را سوال برانگیز خوانده است!!! مگر امثال این آقا چه خطری دارند!؟ خوراک این رژیم ها چنین طراحان انقلابیست!

7-      لقلقه کردن یک سری از حرف های مهمل تکراری و قطعی انگاشتن آنها هم بلای این جمع هاست مثل: بازی با کلمات بس است و وقت عمل فرا رسیده است... مثل دملی است که آماده نیشتر زدن است...با یک ضربت باید کار را تمام کنیم ...دستاوردهای مردم در دوم خرداد بازگشت ناپذیر است و از این قبیل...

8-      تز سالومین صبر کردن و پیش بردن کارهاست. همچنین جایی در جواب مارینا که خود را آماده کشته شدن اعلام می کند, می فرماید: زندگی کردن بهتر است... سعی نمی کند تمام دردهای اجتماعی را با یک ضربه درمان کند.

9-      شعر نژدانف تحت عنوان "خواب" در ص358 گویای همه چیز است: روسیه ای که هیچ تغییر جالبی نداشته است و دچار رکود و خرابی و فقر و بیچارگی است. سرواژی لغو شده است اما نگاه برده وار و درمانده و افسرده این آزاد شده ها تغییری نکرده است و همه در خوابند...جماعت خواب جماعت چرتی!

10-  مترجم در مقدمه اشاره نموده که: وجود سالومین ها, ماشورینا ها, استرودوموف هاو ماریناها, گویای این واقعیت است که توده های محروم سرانجام در مبارزات حق طلبانه خود به پیروزی واقعی خواهند رسید. من واقعن نمی دانم سالومین و استرودوموف چه وجه تشابهی داشتند! استرودوموف بدبخت رفته یه مغازه دار رو به شورش دعوت کنه اونم زده این بدبخت رو کشته!! واقعن چنین چیزی گویای آن واقعیت است که سرانجام پیروزی واقعی حاصل می شود؟! توی دهه چهل و پنجاه چه خبر بوده اینجا!!؟ آن وقت همه اش را می اندازند گردن بنده خدا شریعتی!

11-  راوی دانای کل در ص286 می گوید روس ها بزرگترین دروغگویان روی زمین هستند. اونقدر معطل کردیم تا این هم مثل چوگان و مولانا و ابن سینا و نون تافتون دیگران به نام خودشون ثبت کردند!

12-   اما اگر بخواهم به سبک دیگران از پیش بینی پیامبر گونه و اعجاز و اینای نویسنده حرفی بزنم به این جمله نژدانف اشاره می کنم در ص359: ملت ما در خواب است... ولی احساس می کنم که اگر چیزی او را بیدار کند, جریان غیر از آنچه که ما فکر می کنیم خواهد بود. این اعجاز است. این چیزیه که می تواند نشان دهنده آن مغز گنده و وزین باشد (می گویند مغز تورگنیف بیش از دو کیلو وزن داشته است و در این زمینه رکورد دار است).

 

 

نظرات (18)
بالاخره نوشتید
من اون جمله رو بیشتردوست دارم
نزدانف میگه زندانی کشیدن به خاطرچیزی که آدم به آن اعتقادندارد غیرقابل تصوراست
پاسخ:
سلام
چهارشنبه یا پنجشبه بود که اینو نوشته بودم!... دوستمون گفت کمی یواش تر این بود که کمی یواش تر نوشتم.
من مقدمه ها را طبق معمول بعد از خواندن کتاب می خوانم و واقعن وقتی خواندمش کمی حیرت کردم! فکر کنم بیشتر از همه چیز در باب همین موضوع نوشتم!!
واقعن نژدانف بی جربزه نبود
سلام
تیکه ای که به شریعتی ستیزها انداختید البته که قابل تامل و بجاست .
اگر بستر جامعه را خاک فرض کنیم ، پس می توانیم متاسفانه جنسی هم برایش متصور باشیم
مثلن خاک بکر شور ، بکر ماسه ای ، بکر سنگلاخ ،
یا چه میدانم هزار خاک نامرغوب دیگر .
و شاید نامرغوبی خاک ، از اندیشمند شجاعی مثل شریعتی یک رهبرٍ رو به عقب می سازد و نه افکار تازه ای که با بیانی با نفوذ از چهره ای دوست داشتنی با شخصیتی خواستنی و هزار البته مردی که خار چشم نظام حاکم است بیان میشود . هم او که در زمان خود متفکری رو به جلو گمان میشد .
بله جنس خاک موثرتر از هر دلیل دیگریست .
...
یک مثال بی ربط یادم اومد .
شما فکر کن اتومبیلهای با امنیت بسیار کم ، دست رانندگان عصبی بیافته و همان اتومبیل در دست رانندگان آرام . نتیجه ی ده ساعت رانندگی این دو آدم در حد تفاوت قاره اسیا و اروپاست .
حالا یک اتومبیل با امنیت بالا ، دست همین آدم عصبی بیافته که در جاده ای با حضور اتومبیلهایی شبیه خود و رانندگانی مثل خودش ساعتها رانندگی میکنند ، باز هم نتیجه با وقتی که یک اتومبیل با امنیت کم و سرعت بالا دست اینهاست ، متفاوته.
و این یک شانس هست فقط .
که آدمهای ناآرام با چه مدل ماشینی برانند و با چه مدل ماشینی تصادف بکنند .
این شانس رانندگان و سرنشینان هست که بمیرند یا نمیرند ، نخاعی بشوند یا نشوند و ...
...
پاسخ:
سلام
وقتی به جو فکری آن زمان دریچه ای باز می شود گاهی ممکن است از تعجب دهان آدم باز بماند...
احتمالن آیندگان به این شدت در مورد ما تعجب نمی کنند...کمی کمتر!
ایشان هم در همان فضا زیست.
آموزه هایی داشت که متناسب با آن شرایط بود و حتا در زمینه ای مثل انقلابیگری که ما الان معتقدیم زیاده روی هایی داشته است آن زمان متهم بود که ضرب و شتاب انقلاب را می گیرد و ضد انقلابی است!! حرفم این است که آن چیزی که می خواهیم بیاندازیم گردن ایشان , کاندیداهای اصلح فراوانی دارد.
اون خاک هم فقط نسبت به بذر شورآفرینی واکنش نشان داد و چیزهای دیگر رشد نکرد و این مختص ایشان نبود و اگر کس دیگری هم حرف معقولی داشت عمل نیامد.
خیلی بی ربط یاد یک مصاحبه مصطفی رحیمی افتادم در حدودای اسفند سال 57... فکر کنم مجله امید ایران بود(20 سالی گذشته و ذهن یاری نمی کند)...خیلی دست به عصا و به قول خودمون یواش یه سری نکات در مورد انتخابات پیش رو بیان کرده بود که جالب بود اما واقعن اون موقع این حرفا خریدار نداشت یعنی فرو نمی رفت توی این زمین... نشریات اون زمان را ببینید , خواهید دید که هیچ جمع روشنفکرانه ای تحمل امثال بازرگان را نداشته است.

....
سلام
چند وقتی است که حال وحوصله ی کتاب خوندن نیست دارم "تربیت احساسات " فلوبر را می خوانم که قفل شده ...
اینجا سر می زنم ولی حرفی برای گفتن ندارم!
خوش به حال شما که خستگی ناپذیرین،بزنم به تخته !
پاسخ:
سلام
آره واقعن چند وقتی از شما هم خبری نبود...پس کار گوستاو است
اگر قفل شده سعی کنید کنارش بگذارید. من هم موقع خواندن کوهستان جادو توماس مان به این حالت دچار شدم...کنارش گذاشتم.
یک کتاب جنایی یا طنز به درد الانتان می خورد.
پشت فرمان با مامان اثر لیز نورگوآ از کتابهای جیبی هرمس را پیشنهاد می کنم به شما....در مطلب بعدی در موردش خواهم نوشت: ساده و روان.
سلام
این کتابو خوندم/ فکر کنم کل مطلب کتاب تو نامه ترگینف بود.دیگه اوضاع روسیه اینه.
پاسخ:
سلام
رسیدن به خیر
آره دیگه همان شعر به خصوص که در آن نامه هم ذکر شده بود.
خوبه که اوضاع ما هیچوقت اینجوری نبوده
چقد نوشته هاتون ک لذت و ترغیب ب خوندن واسم ایجاد میکنه دوس دارم
برقرار باشید
@-}--
پاسخ:
سلام
ممنون دوست بی طرف
از دلگرمی تان سپاسگذارم
بله از پاسخ شما هم ، باز فقط به اهمیت جنس خاک پی بردم .
....
و یک چیز رو همچنان نمی فهمم . چرا دربرابر شنیدن بعضی از اسامی که در لیست متهمین تاریخی قرار می گیرند جبهه می گیرم ؟
در حالی که به اهمیت خواندن تاریخ واقفیم .

شاید اشکال از اینجا شروع میشه که وقتی به اشتباهات تاریخی می پردازیم ، به جای این که بفهمیم _ تاکید میکنم بفهمیم ! _ اگر ما هم به جای آنها بودیم همان اشتباه را میکردیم ، خیلی قربانی مآبانه می گوییم نسل گذشته این اشتباه نابخشودنی را کرده است .
( مثلن : از شریعتی بت ساخته است و بازرگان را تاب نیاورده است و ...)

راستش نوعی گیر دادن افراطی به اشتباه تاریخی رو اینجا میبینم که خیلی به وضح و با اب و روغنی بیش از روغن کارخانه صابون سازی بهش می پردازند ( تا بین شون نباشی نمی دونی اینقدر یعنی چه قدر .) اما من به شخصه هرگز این برداشت رو از درس تاریخ اینها نداشتم که :
اجداد ما غلط کردند ،
بلکه : ما در گذشته اشتباه کردیم و تاوانش رو امروز پس میدهیم .
به گمان من این خیلی منطقی تر از طرفداری از شریعتی یا هر شخص خاص یا شیوه ی خاص هست .
به گمان من علت، خاک یاشد یا بذر یا هر چه ،
اشتباهات رو بی رحمانه و بی تعارف باید پیدا کنیم و مسئولیتش رو ما همگی با هم باید بپذیریم .
کسانی که ااون روز اشتباه کردند یا نیستند ، یا زندانند ، یا پشیمانند ، یا آواره غربتند ، یا شاید در قدرت .
اما ...
همه ی ما ، همه ی آنها بودیم .
و همه آنها ، تک تک ما هستند .
پاسخ:
سلام
بحث مسئولیت پذیرفتن که یک بحث شاعرانه است... چیزی که اهمیت دارد تکرار نکردن اشتباه است.
اگر کسی تاریخ می خواند تا بتواند مچ کسی یا جریانی را بگیرد و مسئولیتی را گردن کسی یا جریانی بیاندازد به نظر من کار خنده داری است.
سلام
جوانان پر شور رمانتیک خاک بکر(که من آن را نخوانده ام) با توجه زمان ماجرا احتمالا نارودنیک ها هستند.
شاید تورگنیف قصد نوشتن هجویه بر آن ماجراها را نداشته و این گذشت زمان است که از آن شور و اشتیاق چیزی خنده دار ساخته است.
پاسخ:
سلام
بله دقیقن نارودنیک ها مد نظر هستند
تورگنیف در نامه ای قبل از انتشار این کتاب ذکر کرده است طرح رمانی را در حال نوشتن دارد که احتمالن برخی فعالان سیاسی و روشنفکران با چماق دنبال او خواهند افتاد!!
این خود دلیلی است که با دید سیاسی خوب و با قصد قبلی این کار را نوشته است. روند داستان هم خود گواه این قضیه است.
........
اسمتان فراموش شد رفیق
شاعرانگی و مسئولیت پذیری ؟!
شگفتا میله !
پاسخ:

فکر کنم باید توضیح بدهم:
منظورم این است که پیدا کردن مقصر برای وضعیتی که الان داخلش هستیم (مثلن عقب ماندگی یا مثلن از دست رفتن بخشی از خاک یا مثلن پدید آمدن اختناق در فلان دوره تاریخی و از این قبیل) در تاریخ امری تخیلی و تقریبن فانتزی است و به بعضی شعرها شبیه است.
مهم این است که به تحلیل درستی از وقایع نزدیک شویم تا بلکه اشتباه را تکرار نکنیم.
این که ما الان مسئولیت جدا شدن قفقاز را بیاندازیم گردن فتحعلیشاه چه دردی از ما دوا می کند؟ گیرم روح فتحعلیشاه هم حاضر شد و مسئولیت این واقعه را پذیرفت! این مسئولیت پذیری به شعری خنک می ماند یا حتا به آن هم نمی ماند! و در نقطه مقابل این که ما آن واقعه را با یک جمله ساده که همه اینا زیر سر فتحعلیشاه بود به گردن ایشان بیاندازیم شعری گفته ایم که به درد خودمان هم نمی خورد!
فکر کنم الان واضح شد
من بودم.
پاسخ:
حدس زدم اما منتها ابزاری که دستم بود نگذاشت به اطمینان برسم
سلام دوست عزیز. دعوت میکنم از داستانهای مسابقه من دیدن کنید ، مطالعه بفرمایید و سه تا از بهتریناشو انتخاب کنید و بهم کامنت کنید.ممنون میشم.منتظرم[لبخند]
پاسخ:
سلام
خوشم نیومد. تمام
پاسخ:
سلام
خیر . روشن نشد .
اینی که شما روشن کردی شبیه هیچ شعری نبود .
البته من شعر هم درست حسابی نمی شناسم .
شاید دلیلش اینه .
....
اما مایلم واقعن روشن بشم . پس ادامه میپرسم باز هم :
اگر تاریخ دوره فتحعلی شاه را می خوانیم و بنا نیست که بفهمیم کدام غلط را چه کسی یا چه کسانی شروع کردند و آن غلط ریشه در چه غلوط دیگری داشته ، پس ما برای چه تاریخ می خوانیم ؟
اگر در خرد شخصی و خرد جمعی ، اشتباه تاریخی و مسببان آن از ریز تا درشت ، و ریشه های پیدایش این مسببان ، پیدا نباشند این تاریخ خوانی آیا بهره ای داره؟

اگر همان ریشه ها هنوز در ما مشهود نباشه و الان به واقع صل علی شده باشیم که نیازی به بازخواست اموات نداریم . یعنی اینقدر خوشبخت هستیم که همه چی آرومه .
اما حالا که همه چی آروم نیست . و هنوز همه همانیم که آنها بودند اگر بخواهیم به جای بازخواست از ارواح مردگان و اجسام زندگان ، بپذیریم که اشتباه فلان را در شرایط بیسار ، ما هم مرتکب می شدیم( اگر که جای انها بودیم ) پس به جای محکوم کردن فاعل ، حکم فعل را صادر کنیم و دست از تخریب شخصیتهایی که روزی بت دوران شده بودند برداریم و بخواهیم که از همین تاریخ ، ریشه های بیمارمان را بهتر بشناسیم ، این نوعی شعر خنک است از نظر شما .
گمان نمی کنم راست باشه نظر شما .
...
این که وجدان مان از تخریب برخی اندیشه ها درد می گیرد دلیلش جای دیگر است میله .
شاید دلیل دفاع مان تطهیر خودمان باشه . شاید هم نه .
برخی از آنهایی هم که تخریب میکنند در حال تطهیر خودشانند .
این تطهیرها خنک تر نیست ؟
اساسن چنین تخریب یا دفاعی _ هر دو _ به کاری میاد امروز ؟
....
ببخشید از این همه پرسش . نه که انواع شعر رو نمی شناسم و اگه درکی هست فقط حسی هست و نه از روی شعور ، رابطه اش با تاریخ و سیاست حسابی گیج ترم کرد .
متشکرم
پاسخ:
سلام

شعر در جملاتی که گفتم مفهومش سخنی بر مبنای احساسات است که عمقی هم ندارد. این که مسئولیت یک امر اجتماعی که دارای علل کثیری است را بخواهیم گردن یک فرد بیاندازیم از نگاه من یک عمل احساسی و سطحی است. این مراد از شعر و شاعرانگی را چون قبلن در پاسخ به شما به کار برده بودم به نظرم رسید که نیاز به توضیحات انضمامی ندارد که به نظرم اشتباه کردم. بهتر بود همان ابتدا می نوشتم که انداختن مسئولیت یک واقعه اجتماعی به گردن یک نفر کرسی شعر است.
.........
مشکل همینجاست که در رجوع به تاریخ به دنبال مقصر بگردیم نه دنبال قصور... روی هوا بحث نکنیم همین مثال فتحعلیشاه و از دست رفتن بخشی از خاک ایران: راه حل ساده و روش مقصریابی اش می شود فتحعلیشاه! اما خب ما چرا شکست خوردیم؟ یک بخش این بود که پشت عباس میرزا خالی شد، یک بخش این بود که ارتش درست و درمانی نداشتیم، یک بخش این بود که ما از لحاظ تکنولوژی (اینجا می شود تسلیحات) عقب افتادیم ، یک بخش این بود که نظام آموزشی کارامدی هم نبود که آدم حسابی از داخلش بیرون بیاید و...(ذهن تحلیل گر و کاردرست تر می تواند چندین بخش دیگر به این لیست بیافزاید)...در مرحله بعد هر کدام از این بخش ها به چندین علت و دلیل و ریشه مرتبط می شود و مثل ریشه های یک درخت به این سو و آن سو می رود و گاهی کوتاه و گاهی بلند و گاهی خیلی بلند به درازای 1000 سال... خب چه فایده داره؟! اون ذهن تحلیلگری که به بخشی از این دلایل دست می یابد می تواند جهت جلوگیری از تکرار وقایع اقدامات بهتری انجام بدهد و...مثلن در رابطه با همین مثال می بینیم که میرزاتقی خان فراهانی با برداشت هایی که از شکست عباس میرزا داشت دست به اقداماتی نظیر تاسیس دارالفنون و منظم نمودن قشون و یک سری اصلاحات در حواشی دربار زد که نشان می دهد شناختش دقت خوبی داشته است. نگاه مقصریاب معمولن راه حلش تغییر فرد است: فلان شاه برود بهمان نفر بیاید! فلان وزیر حذف فیزیکی شود! و از این قبیل...
سلام.ممنونم از تحلیل عالی شما روی داستانها.متشکرم از دقت نظر جنابعالی.
پاسخ:
سلام
خواهش می کنم
سلام
در مورد نقد داستانکهای سایت کافی کتاب
شما درست گفتید
من اصلا قصد نوشتن داستان رو نداشتم
من فقط خواستم در قالب ...نظری بدم
یاعلی(ع)
پاسخ:
سلام
من حسودیم شد که فرصت نکردم شرکت کنم. حتا در همین حد برداشت...
موفق باشید
سلام.
فریدون آدمیت یکی از معدود کسانی بود که زمان شاه لیبرال بود و چپ نبود. این مرد سال 59 جزوه‌ای نوشت با عنوان "آشفتگی در فکر تاریخی". یکی در مورد بازرگان بود و یکی هم اگه اشتباه نکنم، آل‌احمد. لابه‌لا‌ش هم عده‌ای دراز شدن. تاریخ معاصر هرچی به خودمون نزدیک‌تر می‌شه مبهم‌تره.
شماره‌ی 9.
11 هم خیلی جالبه.
مدرنیسم توسعه‌نیافتگی.
پاسخ:
سلام
جزوه را دانلود کردم و گذاشتم روی دسک تاپم تا در اولین فرصت بخوانمش...
هرچی نزدیک تره ابهام داره و اضافه می کنم هرچه دور تره هم تلخیص شده در چند اسم و کارهایی که اون چند اسم کرده اند و آن هم کارهای خاص شان نه هر کاری...
شماره 9 شعر جالبی است. ساده و جالب. البته متناسب با خود نویسنده است. چون شروعش این طور بود که بعد از سالها که به وطن بازگشتم آن را اینگونه دیدم که همه جا خواب و اینا...تورگنیف هم بیشتر در فرانسه زندگی کرد تا در روسیه به خاطر همین می گم متناسب با نویسنده است تا نژدانف بدبخت که همه اش داخل وطن زندگی کرد.
11 هم که
به به . استفاده کردیم
پاسخ:
سلام
نوش جان
تیراژش افزون باد!!!!!!
پاسخ:
سلام

برای افزون شدن تیراژ هفت خانی در مسیر است که تن آدم را می لرزاند! یک خوانش نخوان بودن آدمیان است که خودش هزارخوان است...ادامه بدهم بین خان و خوان دعوایی می شود که نگو پس به آمینی قناعت می کنم:
آمین!!!!
من که هنوز نخوندمش
پاسخ:
سلام
وقت بسیار است قید هنوز در جمله شما خودش جای امیدواری دارد.

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل