X
تبلیغات
رایتل

قضیه حمار و راحت‌طلبی ما!

پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1396

یکی از مشاهدات هرروزه‌ی من، هنگام خروج از ایستگاه مترو گلشهر، ورود گله‌مانند پیاده‌ها به وسط خیابان است. تعارف را باید کنار گذاشت! تماشاگرنما و راننده‌نما و مسئول‌نما و مأمورنما نداریم... این خودِ خودِ ما هستیم: مثل گله گوسفند وارد خیابان می‌شویم و راه را بند می‌آوریم. تازه به همین هم بسنده نمی‌کنیم، بلکه گاهی هم نگاه طلبکارانه‌ای به راننده‌ی کلافه‌ای که پشت فرمان هاج و واج به ما نگاه می‌کند می‌اندازیم و زیر لب و گاهی هم بلند افکارمان را بیان می‌کنیم که مثلاً مگه سر می‌ببری! مگه نمی‌بینی دارم رد می‌شم! اگر گوشی هم پیدا کنیم از دیده‌ها و شنیده‌های خودمان از راننده‌های قانون‌مند خارجه اظهار فضلی می‌کنیم. بدبختانه وقتی نقش‌مان عوض می‌شود و مثلاً از پیاده به سواره تبدیل می‌شویم مثل آفتاب‌پرست رنگ عوض می‌کنیم و ...

از غر زدن که ورزش ملی ما ایرانیان شده است و فوتبال و کشتی را پشت سر گذاشته است که بگذریم، دیشب وسط همین گله با خودم فکر می‌کردم علت این رفتار چیست!؟ قبول دارم که راحت‌طلبی یک ویژگی عام در انسان‌هاست و طبیعی است که ما به دنبال کوتاه‌ترین مسیر و راحت‌ترین کار باشیم اما داشتن دید بلندمدت (در حد دو دقیقه بعد یا دو متر جلوتر را عرض می‌کنم نه دیگه آن‌قدر بلندمدت!!) و فهم و درک منافع خودمان هم عین درایت و بصیرت است که البته در این زمینه دست‌مان خالی است.

عموم راه‌های میان‌بری که ما برمی‌گزینیم خیلی زود گندش بالا می‌آید و دودش در چشم خودمان فرو می‌رود. اما آن زمان هم انگشت اشاره ما سوی دیگران نشانه می‌رود! چنانچه روزی بخواهیم در را بر روی پاشنه دیگری بچرخانیم چه مصیبتی خواهیم داشت با لولاهایی که به واسطه راحت‌طلبی و مفت‌خوری زنگ زده‌اند.


برچسب‌ها: ایرانیان
نظرات (25)
سلام میله عزیز
ممنون! عالی بود
پاسخ:
سلام
این راحت‌طلبی و در ادامه مفت‌خوری و البته اصطلاحات مشابه آن که همگی به یک موضوع خاص اشاره دارند دخل ما را آورده و بیشتر هم خواهد آورد!
جناب میله
امنیت در جمع است
خودم به شخصه بارها امتحان کرده ام که وقتی می خواهی از خط عابر پیاده رد بشوی، حتما راننده ای هست که به قصد کشت به سمت تو می آید! مطمئنا احتمال مرگ روی خط عابر بیشتر از هر جای دیگر توی خیابان های این شهر است. امتحانش کردم صد بار!
اما باز هم یک مرضی هست که گمانم مسری ست. مثل انجام دادن رفتار درست. کافی ست ثابت قدم بود. وقتی چهار نفر ببینند یکی نفر دارد کار درست را انجام میدهد، کم کم درست می شود. منتها اون ثابت قدمی که دل شیر داشته باشد و ...
پاسخ:
سلام
نکته مورد اشاره شما هم نکته‌ایست قابل تامل... امشب در همان مسیر ایستادم به تماشا... نیمی از اشکال هم در این است که اصلاً معبر خروج پیادگان و تداخل آن با عبور خودروها درست طراحی نشده است...یعنی در فاز طراحی هم، طراحان به سبک خودمان عمل کرده و بزن در رویی عمل کرده‌اند...
حالا هر روز پیادگان و سوارگان به یکدیگر چپ‌چپ نگاه می‌کنند و ... گاهی هم فحاشی!
خلاصه اینکه هر کسی به دنبال منافع آنی خودش بدون نگاه به تبعات آنی و آتی آن باشد یک وضعیت شیر تو شیری پدید آورده است که نگو!
باید اعتراف کنم که علی رغم ادعاهای کلانی که همیشه در مورد فرهیخته بودن خودم داشته ام، گاهی به خاطر شرایط کره الاغ کدخدا شده ام. آهو در طویله خران بودن کار آسونی نیست. البته یک باغ وحش جک و جانور هم برای توصیف فرهنگی ایران کفایت نمی کنه.
کاش فرهنگ ما را از طبیعت مون انقدر دور نمی کرد، وقت وقتش که بشه درنده های خوبی خواهیم بود.
کامشین قارقار کنان در افق دور می شود.
پاسخ:
سلام
من هم این مطلب کوتاه را از زاویه اول شخص جمع نوشتم چون در هر دو حالت سواره و پیاده در این معبر قرار گرفته‌ام و خواهم گرفت و گاهی هم... بعله! البته در اثر تجربه هر روزه این مصیبت (از هر دو زاویه) تقریباً می‌توانم بگویم که حواسم هست کمتر خطا کنم. اما الان به ویژه یاد یک خاطره افتادم:
داشتیم با خانواده و با ماشین از همین معبر می‌گذشتیم و خلایق متصل جلوی ماشین می‌پریدند و ما ناگزیر مورچه مورچه جلو می‌رفتیم. یکی از خانم‌ها بدون توجه داشت به سمت ما می‌آمد و من پیش‌بینی کردم که حتماً بدون توجه جلوی ما قرار خواهد گرفت لذا زیر لب گفتم نگاه کن ببین اصلاً انگار نه انگار داره می‌پره توی خیابون... و همین‌طور هم شد... و خیلی هم طلبکارانه برگشت و چیزی هم گفت... ما رد شدیم و من به همسر گفتم این بنده‌خدا چقدر شبیه زن‌عموی شما بود! و البته ایشان با من موافق نبود تا اینکه چندوقت بعد شام خانه آنها دعوت شدیم... آنجا به ما تذکر دادند که حقوق پیادگان را بیشتر رعایت کنیم من هم راه و روش وارد خیابان شدن را برای ایشان شرح دادم و مهمانی شام به خوبی و خوشی سپری شد
میله جان،‏‏ من فکر می‌کنم آن قسمت از مغز ایرانیان که کارش تحلیل و تفسیر درست و منطقی مسائل است از کار افتاده‏، دیروز رفته بودم آرایشگاه و آرایشگرم همین طور که در حال کوتاه کردن موهایم بود طبق معمول در حال درافشانی برای مشتری‌هایی بود که در صف انتظار بودند. میگفت که ازدواج سنتی اصلن به درد نمی‌خورد و ازدواج سپید بهترین گزینه است برای کسی که می‌خواهد با کمترین هزینه‏ از لذت سکس بهره‌مند شود. حتی می‌گفت که از سکس‏ و رابطه‌ی جنسی زمانی می‌توانیم لذت ببریم که با دوست و معشوقمان انجامش دهیم و نه با همسرمان! خلاصه گفت و گفت تا رسید به این قسمت که مدتی است رفت و آمدهای مشکوکی در آپارتمان محل زندگی‌شان می‌بیند و می‌خواهد به آنها تذکر بدهد که اینجا به قول خودش جای این کثافت کاری‌ها نیست و حتی اگر این تذکرها نتیجه نداد‏ میخواهد از طریق مراجع قضایی برای دفع مفسده‌ای که تا همین چند دقیقه پیش با آب و تاب مدحش را می‌گفت، اقدام کند!!!!
مدتی است دنبال یک روانشناس خوب میگردم، اما میىترسم او هم دست کمی از آرایشگرم نداشته باشد...
پاسخ:
سلام

عجب بساط خنده‌داری!
خیلی باحال بود... از این دست اتفاقات (نقض کردن بلافاصله حرفی که زده می‌شود در کوتاه‌ترین زمان ممکن) زیاد رخ می‌دهد ولی موردی که شما مطرح کردید می‌تواند جایزه ببرد
اگر خوبش را پیدا کردید به من هم آدرسش را بدهید. حتماً پیدا می‌شود.
ممنون
سلام.
اتقدر عالم بی عمل و زفتارهای متناقض با گفتار تو همین موضوع و محیط زیست و این جور جیزها دیده ام که حرفی ندارم جز اینکه بگم جامفه ی بیماری داریم و امیدوارم خدا همه مون رو شفا بده.
پاسخ:
سلام
بله متاسفانه این یک واقعیت است... شاید در یک زمان در آینده بعد از چندین و چند سال روی کار آمدن آدم های صادق و کارآمد بتوان امیدوار بود که فرجی حاصل شود و در بر پاشنه دیگری بچرخد.
واقعاً در بعضی مسائل از پایین اصلاحاتی شکل نمی‌گیرد! گاهی اوقات امکان‌پذیر هم نیست.
سلام
ما این بساط رو صرفا با همین تفاسیر شما هنگام تعطیلی مدارس در شهر میبینیم .
امیدی نیست . آن لولا زنگ زده است برادر. زنگی که روغن ترمز هم علاجش نیست.
پاسخ:
سلام
ما هم مقصریم و هم نیستیم!
فکر می کنم در همه حوزه‌های مدیریتی ناکارآمدی خود را عیان کرده‌ایم...
دوران سختی هست بعد خدمت.می دونی چی میگم.
ولی خب هر شب یک فیلم میبینم.
کتاب هایی که می خوام بخونم
1آئورا
2آنجا که پنچر گیری ها تمام می شوند
3 خرمگس
در مورد متن شما باید بگم آدم باید از از خودش شروع کنه و از اول.شاید شما یا من اون کارو نکنیم اما ایا اشغال هم نمیریزیم.آیا غیبت نمیکنیم؟آیا مسواک می زنیم؟ و هزاران چیز دیگه
تماس
پاسخ:
سلام
دقیقاً می‌دونم چی می‌گی چون الان حدود هفده هجده سال است در این دوران سخت به سر می‌برم هر شب هم یک فیلم نمی‌بینم
اما از شوخی گذشته این دوره هم می‌گذرد.... ولی خوب داری خستگی در می‌کنی!
البته که باید از خودمان شروع کنیم اما در برخی امور می‌خوریم به سد دیگران! اونجاست که باید حواسمان جمع باشد که قول دادیم انگشت به سمت دیگری نشانه نرویم... خب خیلی سخت است.
سلام میله جان
هر چی که این قضیه ی حمار توی دبیرستان اسباب خنده و شادیمون بود بعدا مایه ی عذاب و گریه مون شد...
و حالا حالا هم باید بسازیم.
با این هم موافقم ک همه مون کم و بیش تو این زمینه ها مقصریم. هر چی باشه، همه مون ب تناوب حز هر گروه قرار میگیریم
پاسخ:
سلام رفیق
دوران دبیرستان چه خوب بود که می‌توانستیم به همه چیز بخندیم
در همین لحظه این ترانه رضا صادقی که وایسا دنیا من می‌خوام پیاده شم را زیر لب زمزمه کردم اما بلافاصله متوجه شدم که دنیا زیاد متوجه شوخی و جدی حرفهای ما نمی‌شود! لذا به سرعت اضافه کردم قربونت نمی‌خواد وایسی فقط یه کم یواش‌تر داداش
سلام
چه اسم با مسمایی
الان کوری رو میخوندم
چیزی تو همون مایه هاییم
چشم داریم ولی کوریم عقل داریم ولی استفاده نمیکنیم
فقط روز به روز بیشتر تو گند و کثافت هم فرو میریم و اونی هم که میبینه ارزوی کوری میکنه گاهی
پاسخ:
سلام
دقیقاً...
این یادآوری نیکویی بود. سر بزنگاه و در زمان و مکان مناسب
یاد آن حکایت ابوسعید ابوالخیر افتادم که بالای منبر بود و جمعیت زیادی آمده بودند گوش کنند... پیرمردی از میان جمعیت فریاد زد که خلاصه هرکسی خودش را تکان بدهد و یک قدم پیش برود... منظورش این بود که جا باز بشود برای دیگران و... ابوسعید که این جمله را شنید از آن بالا قاپید قضیه رو و گفت همه حرف من همین بود که ایشان گفت و تمام!
این یادآوری کوری در واقع خیلی قشنگ همه حرف رو به صورت سه‌بعدی منتقل کرد.
ممنون
سلام
وقتی می شود دو دقیقه بعد که دود راه افتاد که برود توی چشممان باز نقش مان را عوض کنیم و ژست دیگری بگیریم و جور دیگری عالم و آدم را دور بزنیم...! دیگر چه جای درستکار بودن!
پاسخ:
سلام
یاد مرحوم شوپنهاور به خیر!
مفت مفت همیشه بر حق بودن
یادمه جایی به نقل از کارشناس ترافیک که برای اصلاح وضعیت ترافیک تهران آورده بودند خواندم که می گفت این مردم خلق عجیبی دارند قابلیت نظم پذیری ندارند من که به مواجه شدن به کسانی که دارند قانون شکنی می کنند یا حق عموم رو نادیده می گیرند حتی باعث خسارت می شوند عادت کرده ام همیشه به خودم نهیب می زنم انگار کن کودکانی پیش رویت هستند اعصابت را که از سر راه نیاورده ای خونسرد باش
پاسخ:
سلام
من خودم در خانه برای نظم‌پذیر کردن پسرانم دچار مشکل هستم... در واقع نمی‌شود جزیره‌ای هم عمل کرد... در مدرسه و خانه توامان باید جهاد کرد! جهاد که می‌گم از باب اغراق نمی‌گم بلکه حتا یه جورایی تخفیف دادم
خودت حساب کن که هر آن ممکن است از پشت بهت خنجر بزنند!! توی این اوضاع آدم نمی دونه کدوم سمتی بایسته و به کدوم جهت فشار وارد کنه... خلاصه اینکه آینده اگر به همین منوال پیش برود چندان بهتر از حال‌مان نخواهد بود... با تخفیف
سلام
دستم به دامنتون
چند تا کتاب پشت سر هم خوندم که فضاهای تیره و تلخ و فاجعه آمیز و سیاه داشته
الان به بخش پایانیه هزار خورشید تابان از خالد حسینی رسیدم
تو رو خدا یه چیز شیرین تجویز کنید تا این یاس و ناتوانی و سرخوردگیو بشوره و ببره پایین ....
یه چیز روون و مهربون
پاسخ:
سلام
روان و مهربان!؟ یاد یک خاطره کوتاه افتادم. یکی از دوستان تار می‌زد... دو سه نفری نشسته بودیم و گوش می‌کردیم... دوست دیگری از راه رسید و البته به شوخی گفت: فلانی یه شاد بزن
.................
به ذهنم کمی فشار آوردم این به ذهنم آمد:
سرگذشت تام جونز
اون کتاب آدامز را خواندید شما؟ راهنمای مسافران مجانی کهکشان... یا مثلاً خدمتکار و پروفسور ...یا ابرابله اورلند لو... یا مثلاً پشت فرمان با مامان لیز نورگوآ... شوایک رو هم که خوندی...
کلاً سوال ساده‌ای نبود
آخیش چه خوبه راهنمای مسافران مجانی کهکشان
مرسی از پیشنهادت
پاسخ:
خوشحال شدم
پاسخ:
سلام
واقعاً شرمنده وبلاگ و دوستان شدم... البته دیگه فکر نکنم بیشتر از ده روز طول بکشد این دوران
پیش بینی من از کار این است که ده روز دیگر می توانم دوباره به وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی بازگردم
مثال زن عمو نشان می دهد آدم چه سوار باشد چه پیاده در هر حال حق با اوست.
پاسخ:
سلام
از این حیث اوضاع خوب نیست!
به دنبال حق خود بودن یک بحث است و همیشه خود را برحق دانستن ... این دومی بیشتر به بیماری شباهت دارد!
سلام
عذرخواهی میکنم... واقعا برام سواله چرا فکر می کنید این رفتارها فقط از ایرانی ها سر میزند... یک سری رفتارها بین همه انسانها مشترک. یادم هست سر سبد کالا خیلی به مردم سرکوفت زدند و عکس های مردم که با هم درگیر شده بودند تو فضای مجازی پخش شد یا حتی تو دانشگاه برخی از اساتید هم می گفتند تو اروپا مرغ گران شد نخریدند ولی تو ایران بیشتر می خرند واقعا متاسفم. پیشنهاد می کنم راجع جمعه سیاه آمریکا سرچ کنید یا فیلم آنرا تماشا کنید خیلی جالبه که بجای سرکوفت به بازاریابی هیجانی رسیدند
پاسخ:
سلام
خواهش می‌کنم.
من فکر نمی‌کنم این رفتارها فقط از ما سر می‌زند. گمان نکنم در مطلب اشاره ای شده باشد که این رفتار مختص ماست. فقط واگویه‌ای بود در مورد رفتاری که ما در موردی که مثال زدم انجام می‌دهیم.
پسر بزرگم وقتی در موردی با انتقاد مادرش روبرو شده بود در جواب گفته بودکه بیشتر همکلاسی‌هایش چنین و چنان... طبعاً این توجیه مقبول نخواهد افتاد!
اما در مورد سبد کالا و یا بطور کل واکنش مردم درخصوص "کمبود" یا "احساس کمبود" کالاهای اساسی طبعاً موافقم که رفتار انسانها در نقاط مختلف جهان عموماً یکسان است. اما نکته‌ای که درخور تامل است این است که چرا در برخی نقاط آستانه احساس کمبود پایین است.
ثبت نام بالای نود درصدی برای دریافت یارانه واقعاً جای فکر دارد. شرایط اجتماعی اقتصادی ما اصلاً متناسب با درخواست بالای نود درصدی نیست.
ممنون از پیشنهادتان
سلام
مهرداد به نکته خیلی خوبی اشاره کرد .
منم معتقدم یک سری مسائل تاریک هستند که فقط مختص ما نیستند .
من که شخصا تجربه نکردم ولی وقتی پای صحبت صمیمی اشخاصی میشینیم که مدت زیادی در فضایی خارج از اینجا زندگی کردن بعد از صحبت ازمسائل نورانی گاهی به مسائلی به مراتب بدتر از تاریکی های ما هم اشاره میکنند و با برخوردهایی به مراتب بربرانه تر .
یه مقاله ی خونده بودم در نقدوبررسی کتاب عطر سنبل عطر کاج نوشته شده بود و اونجا به این مسئله اشاره داشت که نویسنده اون کتاب با آوردن چندین نمونه از تجربیات خودش و خانواده اش در امریکا به ما نشون میده که گاهی این کاستی ها محدود به فرهنگ و جغرافیای خاصی نیستند.
مقاله جالبی بود لینکش را درمطلب آوردم.
البته میله جان میدونم تو نگفتی که این مختص ماست و این حرفا .... اما من خواستم برم پای منبر دیگه تو ذوقمون نزن
پاسخ:
سلام
طبعاً همین‌طور است... منتها این مسائل مرتبط با رفتار ما در خیابان‌ها (اعم از سواره و پیاده) در مناطقی از دنیا مشاهده نمی‌شود.
در متن هم صراحتاً نوشته‌ام که راحت‌طلبی ویژگی عام انسان‌هاست و سپس قیدی بر این ویژگی عام زدم...
آقا این منبر دربست در اختیار همه دوستان است من اتفاقاً در این ایام گاهی می‌آیم پای همین منبر می‌نشینم و کمی نرمش می‌کنم تا آمادگی‌ام را برای هفته آینده و بازگشت حفظ کنم
راجع یارانه عرض مى کنم که اتفاقا بدترین سیاست از میان سیاستهای اشتباه در اشتباه تیم محترم اقتصادى دولت محترم اولویت دادن به حذف یارانه ثروتمندان در مقابل هدفمندی یارانه هاست. کیست که نداند قشر ثروتمند صدها هزار تومان از یارانه انرژی در ماه به طور سرانه دریافت مى دهد و ما ای کی یو می سوزانیم که ٤٥ هزار تومانش را به نفع دولت حذف کنیم اتفاقا این نوع پرداخت یارانه مورد توجه جدی اقتصاددانان است تا حدی که شاید بتوان ان را بهترین تاکید می کنم بهترین روش پرداخت یارانه به حساب اورد.
اگر تمایل دارید لینک زیر را ببینید.
http://www.independent.co.uk/news/business/news/finland-universal-basic-income-lower-stress-better-motivation-work-wages-salary-a7800741.html
پاسخ:
سلام مجدد
اتفاقاً من که در این هدفمندی یارانه‌ها هیچ هدفمندی‌ای ندیدم... احتمالاً بخاطر سواد پایین اقتصادی و نداشتن عقل معاش است که همیشه به آن معترفم.
ولی در حد همین عدد و رقم می‌دانم که 45 هزار تومان رقم پایینی است که وقتی ضرب در تعداد افرادی که نیازی به آن ندارند و کمتر نیاز دارند بشود عدد بزرگی می‌شود که دولتمردان فعلی و قبلی زیرش زائیده‌اند و...
از اینها بگذریم.
محققان امر گیاهان دارویی جدیداً توجهی جدی به خواص برگ سنا کرده‌اند. گیاه معجزه‌آسایی است. اگر دوز مصرف آن را رعایت کنید هیچ عوارضی ندارد.
برای کسانی که دچار یبوست مزمن هستند مفید است.
اما امان از وقتی که دوز آن را درست به کار نبرید!!
و بیشتر امان از زمانی که ما دچار روانی مزاج (یا همان اسهال) باشیم و از این گیاه دارویی که اتفاقاً محققان آن را تایید نموده‌اند مصرف کنیم!! واویلا...
بله
حالا حکایت ساختار اقتصادی اجتماعی ما و فنلاند است.
ممنون از لینک
....
کلا متناقض بودن و راحت طلبی از صفات برجسته ما است
پس اونی که عقب وایمیسته تو مترو گلشهر شمایید
پاسخ:
سلام
من عقب نمی‌ایستم... چون من هم مجبورم گاهی از همان خیابان عبور کنم (فکر کنم در یکی از کامنتها نوشتم که طراحی مسیر به گونه‌ایست که واقعاً نمی‌شود کار چندانی کرد!) منتها وقتی با رانندگان چشم توی چشم می‌شوم طلبکارانه نگاه نمی‌کنم
اون تصویری که برای پستت گذاشتی منو کشته. ینی عین الاغ رد می شویم آیا
اینها رو ول کن. کلاس طراحی گذاشتم بدو بیا
پاسخ:
سلام
نه دیگه تا اون حد... خودم هم از آنجا رد می‌شوم
سلام. گاهی وقتها خواندن و تامل و سکوت بیشتربه کارآدم می آید. من الان درچنین شرایطی هستم. فقط آمده بودم سلامی عرض کنم دوست خوب..
پاسخ:
سلام
لطف دارید دوست من
سلام
پاسخ:
سلام رفیق
میله دیگه پیداش نیس چه علتی میتونه داشته باشه؟نگران شدم
پاسخ:
سلام
ممنون رفیق
مطمئن باشید تا آخر هفته پیدایش می‌شود!
و کم‌کم اوضاعش به روال عادی باز خواهد گشت. نگران نباشید.ممنون
یک سوال
آیا شما و یا هرکدام از دوستانی که این کامنت رو می خونن یک هفته ای میشه که گودریدز مشکل پیدا کرده کاملا گرافیک نداره نمیشه استفاده کرد ازش.
مشکل از منه سا برای شما ها هم داستان همینه؟
پاسخ:
سلام دوست عزیز
با عرض پوزش بابت تاخیر
کنترل کردم... من هم مشکل دارم.اصلاً صفحه بالا نمی‌آید!
میله جان گودریدز برای من هم مشکل داشت با فیلترشکن باز میکنم درست میشه!
پاسخ:
سلام
برای برخی امکان دسترسی وجود دارد چون آپدیت دوستانم برای من ایمیل می‌شود. فکر می‌کردم از فیلترشکن استفاده می‌کنند اما دیروز عصر یکی از دوستان گفت بدون فیلترشکن توانسته وارد شود... منتها من کماکان نمی‌توانم.
دیگه همین مونده بود گودریدز رو با فیلترشکن باز کنیم

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل