X
تبلیغات
رایتل

کافکا در ساحل یا کرانه! - هاروکی موراکامی

پنج‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1396

کافکا تامورا نوجوان پانزده ساله‌ای است که همراه پدرش در یکی از محلات شهر توکیو زندگی می‌کند. مادرش در 4 سالگی آنها را رها کرده است و به همراه خواهر بزرگتر کافکا از زندگی آنها، بدون آنکه اثر چندانی برجا بگذارند خارج شده‌اند. کافکا نام مستعاری است که او برای خودش برگزیده است که علاوه بر نام نویسنده معروف چک‌تبار در زبان چکی به معنای کلاغ است. شخصیت اصلی داستان هم خود را کلاغی سرگردان می‌داند که از کمک هیچ‌کس در زندگی برخوردار نیست: رها شده توسط مادر و نفرین شده توسط پدر! او همچنین یک شخصیت خیالی یا درونی در ذهن دارد با عنوان "پسری به نام کلاغ" که در مقاطع حساس با او دیالوگ برقرار می‌کند و او را در نظم‌بخشی و بیان افکارش و... تشویق و ترغیب می‌کند.

در ابتدای داستان کافکا تصمیم می‌گیرد از خانه فرار کند و همانطور که در ادامه مطلب به آن خواهم پرداخت این فرار سرآغاز یک سفر بیرونی و البته درونی است که مقرر است نهایتاً به تحول شخصیت کافکا منجر بشود.

کتاب از دو خط داستانی موازی تشکیل شده است. خط دیگر مربوط به شخصیتی به نام ناکاتا است. ناکاتا پیرمرد عجیب و غریب و در عین‌حال دوست‌داشتنی داستان است. او در کودکی (در زمان جنگ جهانی دوم) بر اثر واقعه‌ای اسرارآمیز، گویی حافظه‌اش را از دست داده و به قول خودش به فردی کندذهن بدل شده است. این خط داستانی ابتدا از طریق گزارشات محرمانه‌ای پیرامون آن واقعه اسرارآمیز که به تازگی از طبقه‌بندی محرمانه خارج شده است پیش می‌رود و ما با کیفیت آن واقعه تا حدودی آشنا می‌شویم. سپس ناکاتای پیرمرد را می‌بینیم که با کمک‌هزینه دولتی در توکیو (همان محله‌ی کافکا) زندگی می‌کند. ناکاتا توانایی صحبت کردن با گربه‌ها را دارد ولذا به عنوان یک منبع درآمد، در پیدا کردن گربه‌های گمشده و بازگرداندن آنها به صاحبانشان فعالیت می‌کند. او در ماموریت آخرش وارد ماجرایی عجیب می‌شود و در نتیجه علیرغم اینکه توانایی خواندن ندارد و در بیشتر طول عمرش برای پرهیز از گم شدن از محله خارج نشده است، با اندکی تاخیر نسبت به کافکا، او هم سفری در همان جهت را آغاز می‌کند....

داستان، مقولات متفاوتی را برای خواننده طرح می‌کند: خودشناسی و خودسازی، بلوغ، تقدیر و سرنوشت به سبک تراژدی‌های یونانی بالاخص اودیپوس و... خواننده در این جبهه‌ها با رویا و تخیل و البته قرائت ژاپنی از روح و برخی مقولات استعاری و نمادین دست و پنجه نرم خواهد کرد.

..........................

این کتاب در سال 2002 به ژاپنی و در سال 2005 به انگلیسی منتشر و تقریباً دو سال بعد به فارسی ترجمه شد. استقبال جهانی و همچنین داخلی از این کتاب بسیار قابل توجه بوده است.

ترجمه‌های فارسی اثر:

مهدی غبرایی، نیلوفر، چاپ دهم 1396

گیتا گرکانی، نگاه، چاپ ششم 1396

آسیه و پروانه عزیزی، بازتاب‌نگار، چاپ سوم 1394

...........................

پ ن 1: نمره کتاب از نگاه من 3.9 از 5 است (در گودریدز 4.1 و در سایت آمازون 4.3)

پ ن 2: لینک قسمت قبلی در خصوص موراکامی: اینجا

پ ن 3: دو کتاب‌ بعدی به ترتیب "آخرین نفس" از پل کالانیتی و "مرگ ایوان ایلیچ" از تولستوی خواهد بود.


 


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

پیش‌درآمدی بر موراکامی و کافکا در ساحل

پنج‌شنبه 23 آذر‌ماه سال 1396

قبل از انتخابات پست قبل انتخاباتی داشتیم که برگزیده‌ی آن، کتاب کافکا در ساحل بود. کتاب را خواندم اما زمانی که آماده نوشتن مطلب می‌شدم، طوفان‌ سرنوشت! تغییر جهت داد و من به سمت ساحلی دیگر رانده شدم و آن شد که دیدیم! حال که قرار است اوضاع بر ریل و روال سابق بازگردد طبعاً نیاز به دوباره‌خوانی آن بود که در حال انجام است. لذا امروز زمان آن است که کلنگ آن مطلب را بر زمین بزنیم و روبانی و نطقی و شامی و قس علی هذا!

موراکامی در 12 ژانویه سال 1949 در کیوتو و در یک خانواده فرهنگی به دنیا آمد. جهت اطلاع طرفردارانش که روز تولد ایشان نزدیک است. از کودکی با موسیقی محشور بود و به سمت  ادبیات و موسیقی غربی گرایش پیدا کرد که ردپای آن در همین اثری که در حال خواندن مجددش هستم مشهود است. او‌ ‌در اواخر دهه 1960 وارد رشته هنرهای نمایشی دانشگاه واسِدای توکیو شد. در همان‌جا با همسر آینده‌اش آشنا شد و در فاصله سال‌های 1974 و 1981 به همراه همسرش یک کافه جاز افتتاح و اداره کردند. نقطه‌ی عطف زندگی موراکامی سال 1978 و در هنگام تماشای یک مسابقه بیسبال، رخ داد و ایده اولین کتابش، به ذهنش رسید. خُب همین‌جا یکی از مشکلات نویسندگی در جامعه ما خودش را نشان می‌دهد: نبود لیگ بیسبال!

از آن پس هر شب بعد از کار روزانه، به نوشتن پرداخت و ده ماه بعد اولین اثرش «به آواز باد گوش بسپار» را به پایان رساند. این رمان برنده جایزه ادبی گونزو شد. موفقیت این رمان باعث شد از سال 1981 قید کافه‌داری را بزند و نویسندگی را به صورت حرفه‌ای دنبال کند... کاری که عمراً اگر ایرانی بود می‌توانست بکند! یاد فرهاد جعفری افتادم.

 موراکامی ‌‌در ادامه چندین رمان دیگر منتشر کرد و جوایز معتبر دیگری در سطح ملی به دست آورد. با انتشار رمان «جنگل نروژی»(1987) و فروش چندین میلیون نسخه‌ای آن در ژاپن، مشهور شد و موقعیت یک سوپراستار را به دست آورد. نشان به آن نشان که هنوز بر سر نام این رمان در ایران اختلاف است و برخی آن را چوب نروژی و برخی آن را جنگل نروژی می‌نامند و بدین‌ترتیب طرفداران موراکامی به دو فرقه چوبیه و جنگلیه تقسیم شدند.

فروش چندین میلیون نسخه از یک کتاب!؟ فکر کنم بهتر است ادامه ندهم... چندین میلیون نسخه!!؟   

پس از آن، همراه همسرش به اروپا مسافرت کرد... تصور کنید یک نویسنده موفق ایرانی با حق‌التالیف یک کتابش بخواهد مسافرت برود! آن هم با همسرش!! آنها سپس مدتی ساکن آمریکا شدند و او به عنوان استاد مهمان در چند دانشگاه آمریکا به تدریس پرداخت. موراکامی علاوه بر جوایز نوما، جونیچی و تانیزاکی، در سال 1996 معتبرترین جایزه ادبی ژاپن، جایزه یومیوری را گرفت. جایزه فرانتس کافکا در سال 2006 نصیب رمان او، «کافکا در ساحل» شد و در سال 2009 در صدر فهرست نویسندگان پرفروش جهان قرار گرفت.

موراکامی،‌ ‌‌مترجم آثار داستانی مدرن ادبیات آمریکا نیز هست و آثار نویسندگانی چون فیتزجرالد، کارور، کاپوتی و سالینجر را ترجمه کرده است. او آثار غیر داستانی هم دارد؛ یکی از آنها، کتاب «زیرزمین» (1997) شامل مصاحبه‌های او با قربانیان حمله با گاز سارین به مسافران متروی توکیو به وسیله اعضای فرقه افراطی آئوم در سال 1995 است. اغلب کارهای وی به بیش از 50 زبان دنیا ترجمه شده و مخاطبان بسیاری از فرهنگ‌های مختلف دارد.

...................

پ ن 1:‌ مطلب بعدی طبعاً درخصوص کافکا در ساحل یا کرانه یا لبِ دریا خواهد بود.

پ ن 2:‌ پس از آن در مورد یکی از کتابهای پرفروش این روزهای آمریکا که در ایران با نام آخرین نفس ترجمه شده است خواهم نوشت. آخرین نفس اثر پل کالانیتی.

پ ن 3:‌ مطابق آرای اخذ شده در پست قبل، مرگ ایوان ایلیچ (تولستوی) حائز اکثریت گردید اما چون یادداشت‌های یک دیوانه (گوگول) نیز با فاصله یک رای دوم شد هر دو کتاب را پشت سر هم خواهم خواند.

 
برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید

برچسب‌ها: هاروکی موراکامی

خدمتکار و پروفسور - یوکو اوگاوا

شنبه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1396

راوی زن جوانی است که از طرف شرکت خدمات خانه‌داری جهت انجام کارهای خانه‌ی پروفسوری با خصوصیات خاص انتخاب می‌شود. تا قبل از راوی نُه خدمتکار به این خانه اعزام شده اما دوام نیاورده‌اند. پروفسور، مردی 64 ساله است که سابق بر این استاد ریاضیات بوده است اما هفده سال پیش در یک تصادف اتومبیل ضربه‌ی سختی به سرش می‌خورد و پس از آن، اتفاقات جدید را به یاد نمی‌سپرد و در واقع حافظه‌ی کوتاه‌مدت او حداکثر هشتاد دقیقه دوام دارد. او برای به خاطر آوردن مسائل مهم، آنها روی کاغذهای کوچکی می‌نویسد و به کتش سنجاق می‌کند. کار در منزل چنین مردی البته ساده نیست... شما همیشه یک غریبه‌ هستید!

راوی پسر ده‌ساله‌ای دارد که پس از مدرسه به خانه می‌رود و تا زمان بازگشت مادرش، تنهایی کارهای خودش را انجام می‌دهد. وقتی پروفسور به این موضوع پی می‌برد از راوی می‌خواهد که حتماً پسرش بعد از مدرسه به خانه‌ی او برود تا تنها نباشد و تحت مراقبت مادرش باشد. این کار خلاف قوانین شرکت خدماتی است ولی راوی به آن تن می‌دهد. "خدمتکار و پروفسور" روایت ساده و شیرین و روان ارتباط این سه نفر است. روایتی کاملاً انسانی و لطیف.

با توجه به شرایط حافظه‌ای پروفسور تنها موضوعی که طرفین می‌توانند بدون نگرانی راجع به آن صحبت کنند ریاضیات و اعداد است. راوی هم مانند خیلی از شما! این موضوع برایش جالب نیست و به‌خصوص در مدرسه به حدی از ریاضیات بدش می‌آمده که با دیدن کتاب ریاضی تب می‌کرده است. اما پروفسور استعداد شگرفی در تدریس ریاضیات دارد. این را می‌توان از روی تلاش‌های راوی در برخی جستجوهایش پیرامون اعداد، در طول روایت فهمید و البته در موارد معدودی که مایِ خواننده نیز در آن شریک می‌شویم بر این مهارت صحه خواهیم گذاشت.

اعداد برای پروفسور راه اتصال با دنیای بیرون هستند. اعداد پیش از پیدایش بشر وجود داشتند و پس از آن هم وجود خواهند داشت... آنها ابدی هستند و به همین خاطر قابل اتکا و قابل اطمینان هستند. حقایق ابدی دیگری هم در این دنیا وجود دارد که به‌زعم او ریاضیات می‌تواند به آنها صورت ببخشد.

به این فکر کنید که می‌خواهید با کسی ارتباط برقرار کنید و ارتباط محبت‌آمیز داشته باشید که مدام شما را و کارهای شما را از یاد می‌برد. این راهی است که راوی در آن تلاش می‌کند و روایت را لطیف و انسانی جلوه می‌دهد.

***********

خانم یوکو اوگاوا (1962) ریاضی‌دان و نویسنده‌ی ژاپنی که تاکنون بیش از سی رمان نوشته و منتشر کرده است که با توجه به جمیع جهات می‌توان گفت نویسنده پرکاری است. این اثر او با نام اصلی "معادله‌ی محبوب پروفسور"(2003) جوایز متعددی کسب کرده است و با استقبال خوبی هم روبرو شد. در این زمینه کافیست بدانیم که ظرف یک ماه در ژاپن یک میلیون نسخه از آن به فروش رفته است... یعنی می‌میرم اگر داخل پرانتز اشاره نکنم که بابا بالاخره یک فرقی باید باشد بین ملتی که راهش را پیدا می‌کند و ملتی که راهش را پیدا نمی‌کند! و در همین داخل پرانتز عرض کنم که چرا یک کاندیدا با اعتماد به نفس بالا به خودش اجازه می‌دهد دروغ بگوید و شامورتی‌بازی دربیاورد و ما نظاره‌گر باشیم که میزان آرای او بالا هم برود و... از پرانتز با آه و افسوس بیرون می‌آیم:یک میلیون نسخه در یک ماه و در نهایت بیش از پنجاه میلیون نسخه!

البته ما به جای تیراژ بالای فروش و خواندن کتاب، به نحو دیگری معادله را متعادل کرده‌ایم و می‌کنیم: کتاب را سه بار ترجمه و منتشر می‌کنیم!

مشخصات کتاب من: مترجم کیهان بهمنی، نشر آموت، چاپ اول زمستان 1391، تیراژ 1100 نسخه، 248 صفحه.

..............

پ ن 1: ترجمه‌ای که من خواندم خوب بود اما دو سه جا به نظرم نیاز به بازخوانی و اصلاح دارد؛ پاراگراف دوم ص66 که با تعریف اعداد ناقص و زاید همخوانی ندارد و جابجاست، جمله‌ی آخر داستان هم "عدد اول 28 است." اشتباه است و "عدد کامل 28 است." صحیح است (28 عدد اول نیست بلکه عدد کامل است).

پ ن 2: عدد اویلر یا نپرین معمولاً جاهایی خودش را نشان می‌دهد که انتظارش را نداریم. انتظار ظهورش در یک داستان را نداشتم.

پ ن 3: نمره من به کتاب 3.7 است. (در سایت گودریدز 3.94 از مجموع 18979 رای و در سایت آمازون 4.4 است)

 

خانه خوبرویان خفته یاسوناری کاواباتا

یکشنبه 26 بهمن‌ماه سال 1393

خانه خوبرویان خفته شامل 3 داستان مجزا است که تشابهات محتوایی و فرمی با هم دارند. از لحاظ فرمی در هر سه داستان می توان انگشت بر روی "تداعی" به عنوان موتور پیش برنده داستان, گذاشت و از منظر محتوا می توان به عناصر مشترکی نظیر تنهایی و انزوا, رابطه, خواب و زندگی, گناه و لذت و بیرحمی انسانها...اشاره کرد.

همین ابتدا اعتراف کنم که علیرغم احساس لذت در خوانش دوم و سوم, قادر به فهم تمام زوایای این سه داستان نشدم...در واقع بهتر است بگویم فقط اندکی از زوایا را لمس نمودم!! که در ادامه مطلب به آنها اشاره می کنم.

...............

دست : راوی که یک مرد جوان 33 ساله است, در محضر دختری جوان است. فارغ از این که چه صحبت هایی قبل از شروع داستان رد و بدل شده است, در همان جمله اول, دختر در یک فضای سورئال و نمادین دست راست خود را از کتف جدا می کند و به راوی می دهد تا یک شب این دست را در اختیار داشته باشد...دستی که انگار دخترک روح خود را در آن دمیده باشد. مرد دست را با خود به خانه می برد...

پرندگان و حیوانات دیگر: مردی حدودن 40 ساله به همراه مستخدمه اش با یک دسته گل به محل برگزاری نوعی رقص می روند تا رقص دختری به نام شی کاگو که از دوستان سابق مرد است را ببینند. در مسیر از کنار یک محل خاکسپاری می گذرند و کامیونی پر از پرنده را می بیند که قرار است بعد از مراسم خاکسپاری آزاد شوند. مرد به یاد دو جسد پرنده در خانه اش می افتد و تداعی پشت تداعی...مردی که تنهاست و تنهایی اش را با انبوهی از پرنده و حیوانات دیگر پر می کند. او بعد از مرور کلی خاطره از پرندگان و حیوانات دیگرش به سالن می رسد و...

خانه خوبرویان خفته: مردی 67 ساله از طریق یکی از دوستانش با خانه ای آشنا می شود که در آن از پیرمردانی که قوای جنسی خود را از دست داده اند پذیرایی می شود. بدین گونه که زیبارویانی را با داروی خواب آور به خوابی عمیق فرو می برند و پیرمردان شب تا صبح در کنار ایشان استراحت می کنند بدون این که بخواهند یا بتوانند آسیبی به این زیبارویان برسانند. پنج فصل داستان, روایت پنج بار حضور اگوچی پیر در این مکان و بیان افکار و تداعی خاطرات اوست...

..............

یاسوناری کاواباتا برنده نوبل ادبیات در سال 1969 است و البته سه چهار سال بعد از کسب این جایزه بوسیله گاز خودکشی کرد. این مجموعه دو بار به فارسی ترجمه شده است. ترجمه ای که من خواندم بد نبود اما خب من به این نتیجه رسیدم که واقعن وقتی زبان بلد نیستم باید بتمرگم سر جام و صدام در این زمینه در نیاد و دعا کنم که عزیزان مترجم جایی را که نمی توانند ترجمه کنند, حذف نکنند...حذف را بگذارند برای عزیزان ممیز... مای خواننده, می زنیم توی سر خودمان و یک چیزی از متن می کشیم بیرون اما جرئت نداریم مثل ارشمیدس اورکا اورکا گویان از حمام بزنیم بیرون چون می ترسیم چیزی که خوانده ایم نسبتی با چیزی که بوده است نداشته باشد. در هر حال یکی از مناسک خواندن کتاب های دارای ظرافت های مفهومی این است که بعد از خواندن بلند بگویید "ان شاء الله که گربه بود". در مورد این کتاب جز یکی دو مورد اشکال متوجه چیزی نشدم اما در هفته ای که گذشت در مورد یک کتاب دیگر مطلبی خواندم که حالم را از این بابت گرفت!

مشخصات کتاب من: انتشارات آمه, مترجم رضا دادویی, چاپ پنجم1391, تیراژ 1000 نسخه, 160 صفحه

..................................

 پ ن: در ارادت مارکز به داستان خانه خوبرویان خفته همین بس که آن مرحوم دلبرکان غمگین من را بر پایه طرح این داستان نوشت, کاری که نویسندگانی در آن سطح نمی کنند (من ندیده ام لااقل) قبل از نوشتن آن هم عنوان کرده بود که این خانه خوبرویان خفته تنها رمانی بوده که دوست داشت جای نویسنده آن می بود.


برای دیدن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل