عناوین یادداشت‌ها 

  • پرچم بالاست! (یکشنبه 1 مهر‌ماه سال 1397 10:52)
    امان از این خشونتی که در فضای مجازیِ ما بیداد می‌کند... آیا وقت آن نرسیده است که از این نشانه‌ها بترسیم!؟ از فوتبال شروع کنیم؛ منظورم حوادث این روزهای استادیوم‌ها نیست، که آن هم البته بی‌ارتباط با موضوع نیست. دو سایت فوتبالی که من به آن سر می‌زنم varrzesh3 و 90tv است؛ در هر دوی این سایت‌ها امکان کامنت گذاشتن در زیر...
  • گیرنده شناخته نشد - کاترین کرسمن تیلور (شنبه 24 شهریور‌ماه سال 1397 17:50)
    دو دوست آلمانی به نامهای مارتین و ماکس در آمریکای ابتدای دهه‌ی 1930 کار و کاسبیِ قابل قبولی در زمینه‌ی نمایش و عرضه و فروش آثار نقاشی دارند. مارتین تصمیم می‌گیرد به همراه خانواده‌اش به وطن بازگردد. ارتباطِ صمیمیِ این دو دوست و شریک پس از جداییِ مکانی از طریق مکاتبه ادامه می‌یابد. کتابِ حاضر مجموعه مکاتبات این دو دوست...
  • بل‌آمی - گی دو موپاسان (شنبه 17 شهریور‌ماه سال 1397 16:50)
    «ژرژ دوروا» کارمند ساده‌ و جوانی است که چند ماه قبل از خدمت نظام در الجزایر به پاریس بازگشته است. دوست دارد غذای خوب و کافی بخورد و از تفریحات مورد علاقه‌اش بهره‌مند شود اما حقوق او کفاف نمی‌دهد: « عطشی داغ، عطش مخصوص شب‌های تابستان امانش را بریده بود، به احساس دلپذیری فکر می‌کرد که بر اثر نوشیدن مایعی خنک در دهان و...
  • لولیتا - ولادیمیر ناباکوف (یکشنبه 28 مرداد‌ماه سال 1397 17:23)
    همان‌گونه که در پُست قبلی ( اینجا ) ذکر شد، پیش‌درآمدِ رمان، متن کوتاهی است که فردی آکادمیک به نام جان ری جونیور نوشته است و در آن عنوان می‌کند که متن پیشِ رویِ خواننده، اعترافات خودنوشتی است که شخصی به نام «هامبرت هامبرت» آن را در زندان نوشته است. هامبرت قبل از آغاز محاکمه به‌دلیل عارضه قلبی در زندان از دنیا رفته است...
  • پیش‌درآمدی بر لولیتای ناباکوف (چهارشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1397 18:19)
    در نظر داشتم با انتخاب چند پاراگراف از کتاب، خودم و شما را آماده ورود به فضای رمان لولیتا کنم اما بعد از انتخاب پاراگراف‌ها دیدم بهترین پیش‌درآمد، پیش‌درآمدی است که خود ناباکوف برای این رمان در نظر گرفته است و آن را از قلم فردی آکادمیک با نام دکتر جان ری جونی‌یر در ابتدای کتاب می‌آورد. بخش اعظم این پیش‌درآمد را در زیر...
  • ولادیمیر ناباکوف (چهارشنبه 10 مرداد‌ماه سال 1397 16:13)
    در 23 آوریل سال 1899 در یک خانواده اشرافی در سنت‌پترزبورگ متولد شد. خانواده‌ای که اعضای آن از سده‌ی چهاردهم در دربار تزارها حضور داشتند. پدرش روزنامه‌نگار و سیاست‌مداری لیبرال و از اعضای دومای روسیه بود. او به واسطه شرایط خانوادگی از کودکی به زبان‌های انگلیسی و فرانسوی تسلط پیدا کرد. از نوجوانی سرودن شعر را آغاز کرد و...
  • سقوط اصفهان به روایت کروسینسکی - بازنویسی سیدجواد طباطبایی (چهارشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1397 15:49)
    « سقوط اصفهان و فروپاشی شاهنشاهی پرشکوه صفویان یکی از بزرگ‌ترین دگرگونی‌های سده‌های متاخر تاریخ ایران بود و بسیاری از پژوهندگان، به درستی، یورش افغانان را با حمله اعراب و یورش مغولان مقایسه کرده‌اند . جای شگفتی است که در نوشته‌های تاریخی ایران دربارهٔ علل و زمینه‌های این شکست و پی‌آمدهای اسفناک آن برای تاریخ و مردم...
  • آنسوی حریم فرشتگان - ادوارد مورگان فورستر (سه‌شنبه 26 تیر‌ماه سال 1397 17:53)
    یک خانواده انگلیسی سنتی با نام خانوادگی هریتون را تصور کنید؛ مادری مقتدر که به تمام شئونات خانواده نظارت دارد و در امر تربیت تمام منسوبین به خانواده اهتمام ویژه‌ای دارد تا بر نمای بیرونی خانواده کوچکترین خدشه‌ای(به قول وزیر اسبق آموزش پرورش خطشه‌ای) وارد نشود و همه چیز طبق روال استانداردهای خانواده در انگلستان...
  • داستان کوتاه صوتی - آنتوان چخوف (یکشنبه 17 تیر‌ماه سال 1397 15:33)
    چند روز قبل در هنگام رانندگی داشتم به رادیو ورزش گوش می‌کردم. مجری برنامه از مخاطبان می‌خواست که تماس بگیرند و از جالب‌ترین اتفاقات جام جهانی فوتبال حرف بزنند. یکی از هموطنان طی تماسی اعلام کرد که سروصدای هواداران تیم ملی در کنار هتل تیم ملی پرتغال یکی از جالب‌ترین حواشی جام جهانی بود... تصویر و تصور مثبتی که این...
  • مجلس ضربت زدن – بهرام بیضایی (یکشنبه 10 تیر‌ماه سال 1397 17:47)
    پاییز سال 1379 اتفاقاتی در ایران رخ داد که هرچند افراد مختلفی تلاش کردند به زوایای مختلف آن نور بتابانند اما برخی از ابعاد آن هنوز سؤال‌برانگیز باقی مانده است. عده‌ای عناصر خودسر با استفاده از امکانات و قدرتی که در اختیار داشتند اقداماتی انجام دادند که به قتل‌های زنجیره‌ای معروف شد. این نمایشنامه در فضای پس از این...
  • دایی وانیا - آنتوان چخوف (چهارشنبه 30 خرداد‌ماه سال 1397 15:57)
    نمایشنامه‌ای در چهار پرده که کل ماجرای آن در ملکی روسی می‌گذرد؛ ملکی که در حال حاضر به استادی بازنشسته به نام سربریاکوف تعلق دارد و در واقع جهیز همسر اول ایشان بوده است و توسط دخترش سونیا و دایی او ایوان پترویچ ووی‌نیتسکی اداره می‌شود. سربریاکوف بعد از مرگ زن اولش با زنی جوان به نام یلنا ازدواج کرده است. این پروفسور...
  • چشم گربه – مارگارت اتوود (دوشنبه 21 خرداد‌ماه سال 1397 16:24)
    «الین ریزلی» بانوی نقاش میانسالی است که در اوایل دهه هشتاد میلادی به شهر زادگاهش تورنتو، بازگشته است تا در نمایشگاهی که برای مرور آثار او ترتیب داده شده، شرکت کند. الین پس از ورود به شهر طبعاً وارد دنیای خاطرات کودکی و نوجوانی می‌شود و خواننده را همراه خود به سفری می‌برد که ابتدای آن به سالهای جنگ دوم جهانی در تورنتو...
  • مارگارت اتوود (دوشنبه 14 خرداد‌ماه سال 1397 14:06)
    مارگارت اتوود نویسنده و شاعر کانادایی در سال 1939 در شهر اتاوا به دنیا آمد. پدرش حشره‌شناس بود و به همین سبب بخشی از دوران کودکی را به همراه خانواده با سفر به جنگل‌ها و مناطق طبیعی کشورش گذراند. برای من که به تازگی رمان «چشم گربه» را به پایان برده است (و مطلب بعدی وبلاگ در مورد آن خواهد بود)، ردپای این مسافرت‌ها...
  • قدرت و جلال- گراهام گرین (دوشنبه 7 خرداد‌ماه سال 1397 18:27)
    هنوز از حال و هوای پدرو پارامو خارج نشده بودیم که به همراه گراهام گرین دوباره به مکزیک بازگشتیم! این بار شاید چند سال بعد... گراهام گرین در سال 1938 به مکزیک سفر کرد و مدتی را در آن سرزمین زندگی کرد و این کتاب حاصل آن سفر است که در سال 1940 منتشر شد. به عنوان مقدمه برای ورود به فضای داستان، آشنایی مختصر با بخشی از...
  • گراهام گرین (سه‌شنبه 1 خرداد‌ماه سال 1397 16:39)
    در دوم اکتبر سال 1904 در برکهمستد انگلستان به دنیا آمد. پدرش معلم و بعدها مدیر یک مدرسه شبانه روزی بود که گراهام هم در آنجا تحصیل کرد. در دوران نوجوانی افسردگی او را دو بار به خودکشی کشاند. در 1922 به حزب کمونیست انگلستان پیوست و یک ماه بعد از آن خارج شد. سپس برای تحصیل در رشته تاریخ به آکسفورد رفت و اولین مجموعه شعرش...
  • تصویر دوریان گری! (چهارشنبه 26 اردیبهشت‌ماه سال 1397 15:00)
    جوانی حدوداً سی و پنج ساله بود. لاغر و خجول و بی‌صدا... از آن‌هایی که ممکن است از دیوار صدا دربیاید ولی از آنها صدایی بیرون نخواهد آمد. یک سالی بود که به اداره روبرویی ما نقل مکان کرده بود. ما در سالن L شکلی در زیر سقف یک سوله کار می‌کردیم. قسمت دراز این سالن محل کار ما بود و اداره روبرویی، آن بخش پایه L را اشغال کرده...
  • من ژانت نیستم - محمد طلوعی (پنج‌شنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1397 15:32)
    معمولاً در مجموعه‌های داستان کوتاه ایرانی یا ترجمه شده به فارسی رسم بر این است که اسم یکی از داستان‌ها بر جلد کتاب و مجموعه نقش می‌بندد به عنوان مثال: آشفته حالان بیداربخت از مرحوم غلامحسین ساعدی، آذر ماه آخر پاییز از ابراهیم گلستان و... البته مواردی هستند که عنوان مجموعه را مستقل انتخاب می‌کنند و اتفاقاً این عنوان...
  • پست موقت! (پنج‌شنبه 13 اردیبهشت‌ماه سال 1397 14:47)
    الف) نمایشگاه کتاب مجدداً به مصلی برگشت. (بدون شرح!) ب) سالنامه رمان در غرفه انتشارت تیسا (سالن شبستان، راهروی 11، غرفه 24) عرضه خواهد شد. ج) در حال خواندن چشم گربه از مارگارت اتوود هستم... به خیال خودم یک کتاب از گروه A انتخاب کردم تا باصطلاح موتورم روشن شود اما تیرم به سنگ خورده است! د) در مورد رمانهای قابل توصیه هم...
  • پدرو پارامو - خوان رولفو (پنج‌شنبه 6 اردیبهشت‌ماه سال 1397 15:21)
    « من به کومالا آمدم چون به من گفتند که پدرم، پدرو پارامو نامی، این‌جا زندگی می‌کرده. مادرم این را گفت و من قول دادم همین که از دنیا رفت به دیدنش بروم. دستش را فشار دادم تا بداند که این کار را می‌کنم، چون نفس‌های آخِر را می‌کشید و جا داشت که هر قولی به او بدهم ...» این جملات آغازین داستان است. رمانی تقریباً کوتاه که از...
  • یک گروه‌بندی تجربی و فهرست رمان‌های خوبی که در این سال‌ها خوانده‌ام (دوشنبه 27 فروردین‌ماه سال 1397 15:48)
    معمولاً در این ایام از میان کتاب‌های که سال گذشته خوانده‌ و در موردشان در وبلاگ نوشته‌ام، یک لیست حدوداً ده‌تایی را به عنوان کتاب‌های قابل توصیه جمع‌بندی می‌کنم. این لیست کوتاه در کنار کتاب‌های منتخب سال‌های گذشته احتمالاً به کار مخاطبین خواهد آمد. در سالهای قبل یک دسته‌بندی مبتنی بر تجربه شخصی خودم روی کتاب‌ها داشتم...
  • ژاک قضا و قدری و اربابش - دنی دیدرو (پنج‌شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1396 15:19)
    « چطور با هم آشنا شدند؟ اتفاقى، مثل همه. اسمشان چیست؟ مگر برایتان مهم است؟ از کجا مى‏آیند؟ از همان دور و بر. کجا مى‏روند؟ مگر کسى هم مى‏داند کجا مى‏رود؟ چه مى‏گویند؟ ارباب حرفى نمى‏زند؛ و ژاک مى‏گوید فرماندهش مى‏گفته از خوب و بد هرچه در این پایین به سرمان مى‏آید، آن بالا نوشته شده. » این پاراگراف ابتدایی داستان است....
  • دنی دیدرو (پنج‌شنبه 17 اسفند‌ماه سال 1396 15:30)
    در 5 اکتبر سال 1713 در شهرستان لانگر در شمال شرقی "فرانسه" به دنیا آمد . پدرش در زمینه ساخت و فروش چاقو فعالیت داشت و در تجارت مردی موفق بود و امید داشت پسرش روزی به کسوت کشیشان در‌آید. از میان چهار خواهر و برادرش، فقط یک برادر و خواهر زنده ماندند، برادر او کشیش شد و خواهرش نیز صومعه‌نشینی را برگزید. دیدرو...
  • ادامه آخرین انتخابات قبل از پایان ماراتن خانه‌تکانی! (یکشنبه 13 اسفند‌ماه سال 1396 11:15)
    کم‌کم وارد فضای داستان ژاک قضاوقدری خواهیم شد و با توجه به قراین مشخص است که تا آخر سال نتیجه انتخاباتی که در جریان است آخرین کتاب امسال خواهد بود. پس منتظر آرای دوستان هستم... از میان گزینه‌های زیر یکی را انتخاب نمایید: الف) ابداع مورل (1940) اثر آدولفو بیوئی کاسارس (1914 – 1999) نویسنده آرژانتینی ب) پدرو پارامو...
  • سالنامه رمان (چهارشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1396 12:54)
    تصویر فوق یک سالنامه است... یک سررسید یا تقویم یا همانی که خودتان می‌دانید! همانطور که از آن عنوان کوچک برمی‌آید نامش «سالنامه رمان» است. هر هفته تقویمی آن به یک رمان‌نویس اختصاص دارد: عکسی از نویسنده و کتابشناسی او در روز شنبه، زندگینامه مختصری از او در یکشنبه، و چهار بریده‌ی انتخابی از چهار اثر شاخص او در صفحات...
  • انتخاب کتاب بعدی (پنج‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1396 15:35)
    با توجه به انتخابات قبلی در حال حاضر مشغول خواندن «ژاک قضاوقدری و اربابش» هستیم... برای برنامه بعدی به سراغ ادبیات داستانی آمریکای لاتین خواهیم رفت. بنابراین از میان گزینه‌های زیر یکی را انتخاب نمایید: الف) ابداع مورل (1940) اثر آدولفو بیوئی کاسارس (1914 – 1999) نویسنده آرژانتینی ب) پدرو پارامو (1955) اثر خوان رولفو...
  • یادداشت‌های یک دیوانه – نیکلای گوگول (پنج‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1396 15:48)
    این مجموعه شامل 8 داستان است که از میان مجموعه‌ داستان‌های نویسنده انتخاب شده است: «یادداشت‌های یک دیوانه» و «بلوار نیفسکی» از مجموعه آرابسک، «شنل» و «دماغ» که بعدها به مجموعه آرابسک اضافه شده‌اند، داستان «کالسکه»، داستان‌های «مالکین قدیمی» و «ماجرای نزاع ایوان ایوانوویچ و ایوان نیکیفوروویچ» از مجموعه میرگورود، «ایوان...
  • نیکلای واسیلویچ گوگول (پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1396 15:34)
    در 31 مارس سال 1809 در شهر سوروچینتسی از استان پولتاوای اوکراین در خانواده‌ای زمین‌دار و متوسط به دنیا آمد. کودکی او در املاک خانوادگی‌شان در دهکده واسیلیفکا سپری شد. مادرش تبار لهستانی داشت و پدرش به دو زبان اوکراینی و روسی شعر می‌سرود و به صورت آماتور نمایشنامه‌هایی به زبان اوکراینی می‌نوشت و از این‌رو محیط خانواده...
  • چه خوب که بازپرس نیستم! (شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1396 18:00)
    چه خوب که بازپرس نیستم! پشت در شعبه بازپرسی نشسته‌ام. تقریباً اولین نفری هستم که صبح اول وقت وارد دادسرا شده‌ام، به خیال خودم زود آمده‌ام که زود بروم، تجربه این چند سالی که دویده‌ام هیچگاه مرا از این خیال باز نداشته است و هر بار مثل ماهی قرمزهایی که معروف است حافظه‌شان یک شبانه‌روز بیشتر عمر ندارد، خوش و خرم، مثل روز...
  • مرگ ایوان ایلیچ – لئو تولستوی (یکشنبه 8 بهمن‌ماه سال 1396 13:42)
    ایوان ایلیچ در 45 سالگی عضو دیوان عالی استیناف روسیه بود. در ابتدای داستان همکارانش در وقت تنفس دادگاه در حال گفتگو پیرامون حواشی یک پرونده هستند که یکی از آنها خبر مرگ ایوان ایلیچ را به استناد خبرنامه سازمان به اطلاع همکاران دیگر می‌رساند. همگی او را دوست داشتند اما با شنیدن این خبر اولین چیزی که به ذهنشان خطور...
  • پیش‌درآمدی بر مرگ ایوان ایلیچ و انتخابات کتاب! (دوشنبه 25 دی‌ماه سال 1396 18:07)
    موعد نوشتن درخصوص مرگ ایوان ایلیچ نزدیک است. شاید دوستانی درصدد همراهی باشند لذا تا آنها خواندن این رمان کوتاه و مهم را به پایان برسانند مروری کوتاه بر زندگینامه تولستوی داشته باشیم و بعد در ادامه از طریق انتخابات یکی از برنامه‌های آتی را مشخص کنیم! ................................ در تاریخ 9 سپتامبر 1828 در...
( تعداد کل: 560 )
   1       2       3       4       5       ...       19    >>
Google

در این وبلاگ
در کل اینترنت
کد جست و جوی گوگل